از دست دادن دو عزیز

پنج شنبه عصر خبر یه تصادف رو بهم دادن. فکر کردم یه تصادف سادست.

ساعت حدودا 5  به گوشی خواهرم زنگ زدم که چطورن؟ از بیمارستان مرخص شدن؟ خواهرم یهو بغضش ترکید و گفت : عمه و زینب مردن.

وایییییییییییی دنیا رو سرم خراب شد. اصلا باورم نشد. فقط جیغ زدم و گریه کردم.

هنوزم باورم نشده. همون عمم که ماه پیش تولدش بود.

و دختر عمم که همسن منه و یه پسر 3 ماهه و یه دختر 7 ساله داره.

میدونم جاشون اونجا خیلی خوبه. ولی قبولش برای خونوادشون و اطرافیان خیلی خیلی سخته.

خدایا بچه هاش چطور می خوان بی مادر ، بزرگ شن؟

حالم داره از این مسئولینی که ماشینا و خیابونای غیر استاندارد می سازن بهم می خوره. مسئولینی که پول خونت رو ازت میگیرن و یه ماشین آشغال و دور  از استاندارد جهانی تحویل مردم میدن. 

خدایاااااااا دارم میمیرم از غصه.

شوهر دختر عمم و پسر و دخترش و زنعموش همه دیروز از بیمارستان مرخص شدن و دست و پا و سرشون شیکسته.

دخترش هنوز نمیدونه  که مامانش فوت شده. 25 مهر  تولدشه و می خوان واسش یه جشن کوچولو بگیرن و یواش یواش بهش بگن.

خدایا ازت می خوام که به خونوادشون صبر بدی و خودت نگهدارشون باشی. الهی آمین

/ 17 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گوش مروارید

وای خیلی خیلی ناراحت شدم عزیزم ان شالله غم آخرتون باشه

محمد

باسلام . شالهاي فوق العاده زيبا با طراحي منحصر به فرد براي ايام ولنتاين و شخصيت هاي كارتني براي كودكان دلبندتان و ...... هديه اي مناسب براي كساني كه عاشقانه دوستشان داريد . به سايت ما سر بزنيد . http://redheart.hamvar.ir

ممان سهراب

متاسفم خیلی زیاد[من نبودم]

سمیه

متاسفم واقعا خدا به خانوادش صبر بده

ناصر

سلام من چند سال پیش وبلاگ پرنیان را دنبال می کردم وبلاگ قشنگی بود ولی یه مدتی هست که وبلاگ نیست از این وبلاگ که شما رو لینک کرده بود خبر نداری یه خواهر کوچک هم داشت به اسم باران...

ناصر

در مورد خبر تصادف فقط میتونم بگم خدا تن سالم به بقیه بازماندگان ان مرحومین بدهد....

عمه ِ آتنا

وای خیلی ناراحت شدم مو به تنم سیخ شد[ناراحت] خدا بهشون صبر بده[ناراحت] خدا دیگه هیچ بچه ای رو اینجوری نکنه

ف ف

تسلیت میگم من الان وبت رو خوندم... ایشالا روح عمه ات شاد باشه و قرین ارامش

ف ف

و همچنین دختر عمه ات رو خدا رحمت کنه... ناراحت شدم برای بازماندگانشون از خدا صبر میخوام...

ببری

خدا بیامرزتشون روحشان شاد