نويسندگان
لینک دوستان

سلام علیکم.لبخند حال و احوال که خوبه؟ خدا رو شکر. دیروز بالاخره این شهر ما هم بارون بارید. خدایا شکرت. دیروز ما اولین امتحان رو هم دادیم . زبان عمومی. فکر کنم 17 به بالا بشم. دیروز بارون تا شب همین جور می بارید البته الانم که دارم می نویسم همچنان هوا ابریه و داره بارون میاد.قلب من و امید هم گفتیم بریم بیرون. آخه ما عقده بارون داریم و گفتیم نهایت استفاده از بارون رو ببریم . جاتون خالی ماشین رو ورداشتیم و بی هدف رفتیم تو شهر. اول رفتیم این مبلمان م ن ص و ر 2. عجب سرویس خوابای بچگونه خوشکلی داشتچشمک. وای من که اینقدر ذوق می کردم. ما که هنوز بچه نداریم. الکی می پرسیدیم این چنده ؟ اون چنده ؟ و آقاهه هم گیج و ویج به ما می گفت نوزادی می خواین ؟ نوجوونی می خواین؟ چی می خواین ؟سوال خلاصه خیلی خوشکل و ناز بودند. ایشالله به موقعش می خریم.

بعد که از اونجا اومدیم بیرون یه تریا بود که من به امید گفتم بستنی مهمون من. آقا ما رفتیم و تعطیل بود. باز سوار ماشین شدیم و رفتیم . یهو چشمون به یه تریا دیگه افتاد واقعا تو این هوا بستنی می چسبه نه؟هورا ما عادت داریم موقع بارون بستنی می خوریم. خنده داره نه.  رفتیم تو و دو تا آیس پک سفارش دادیم و من این آلزایمرم گل کرد و به امید گفتم مرسی . تو خیلی خوبی که داری برام بستنی می خری. ماچقلبباور کنین اصلا یادم نبود که قول داده بودم مهمونش کنم. و امید هم گفت ای ناقلا. جدیدا خیلی زرنگ شدیا.زبان اون موقع بود که یادم اومد و مردیم از خنده. خلاصه وقتی اومدیم بیرون بارون شدید شد و ما هم داشتیم یخ می زدیم بعدشم رفتیم خونه مامی جون من. تا پست بعدی بای.

بعداً نوشت :

شب بعدش بعد از پختن ناهار روز بعد ساعت 8 با امید رفتیم سینمای ستاره شهر . اولین بار بود می رفتیم این سینما. برای کنجکاوی رفتیم ببینیم چه شکلیه این سینما. خداییش سینماهای شهر ما "بندر عباس" میشه گفت مدرن ترین سینماهای ایران هستند.

اسم فیلمش "محیا" بود. خیلی قشنگ بود. موضوعش تقریبا میشه گفت تکراری نبود. داستان عشق یه پزشک بود به یه دختر از خانواده غسال و مرده شور. البته دختره خودش دانشجوی رشته پزشکی بود و آقای پزشک هم به شدت از مرده می ترسید. شرط دختره هم این بود که آقای پزشک 7 تا مرده رو غسل بده و کفن کنه. اینم عکس فیلم و بازیگران اصلی فیلم. 

قابل توجه ساناز جون مامان دانیال :

آره . این آقا پزشک شرط رو قبول می کنه و واقعا 7 تا مرده رو غسل و کفن می کنه و در نهایت به هم می رسن.

Image Hosting by PictureTrail.com

[ سه‌شنبه ٢٤ دی ۱۳۸٧ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس