نويسندگان
لینک دوستان

دوستان گلم سلاممم.

بازم ببخشید دیر به دیر میام.

حس و حال وبلاگ نویسی یکم واسم کمرنگ شده. دلیلشم وجود برنامه های دیگست تو دنیای مجازی که با گذاشتن عکس و مطلب دیگه حرفی واسه نوشتن اینجا باقی نمی مونه. اما یه وابستگی نمیزاره کامل از اینجا دل بکنم.

  اینجا کم کم داره 7 ساله میشه و تمام زندگی من از دوران ازدواج تو این وبلاگ خلاصه شده . به نظر من هیچ برنامه ای تو دنیای مجازی نمی تونه جای وبلاگ نویسی رو نمیگیره.


***************************


از بعد از تموم شدن عید یه شب نشینی با دخترای فامیل داشتیم. این سری نوبت دختر عمم بود که همزمان همون شب تولدشم بود.

شب قبلش خواهرم خونمون بود و تا دیروقت بیدار بودیم. شب نشینی هم که جای خود داره و تا 6 صبح بیدار بودیم.

همین باعث شد روز بعدد سر درد بگیرم که کمی اذیت شدم.

عصرش روز مادر بود و با خواهرام  و زن داداشم گل و شیرینی گرفتیم و رفتیم خونه مامانم. اما امید نبود و سر کار بود. 

یه نیم ساعتی رو خوابیدم و بهتر شدم.

روز بعدشم واسه تبریک روز مادر پیش مامان امید و مادربزرگش رفتیم.

با آوینا رفتیم گل فروشی و دو شاخه گل به سلیقه خودش واسشون گرفت. دوست دارم حس و حال این مناسبتها رو خوب درک کنه.

واسه امید هم روز مرد کادو کیف پول گرفتم. امروز با کمک آوینا و با اشتیاق تمامش کادو پیچش کردیم و آوینا هم یه نقاشی خوشکل کشید که بچسبونیم رو کادو.


****************************


پنج  شنبه هفته پیش هم جشن تولد دختر ناز مامان آوینا جونی بود.

یه تولد کوچیک که مهمونا دو خانواده من و امید بودن.

اما ماشالله چون ما پرجمعیتیم شبیه تولدای دو سال پیشش شد و تقریبا همون تعداد بودیم.

داداشمم حسابی بچه ها و بزرگترا رو سرگرم کرد و رویهم رفته جشن خوبی بود و تا ساعت دو شب همه خونمون بودن.

قبل از شروع جشن رفتیم آتلیه و از اونجایی که آوینا سالهای قبل یکم همکاریش کم بود  کلی از قبل باهاش صحبت کردیم . صحبتها نتیجه خوبی داشت و اونجا حسابیییی دختر خوب و خانومی بود تا آخرین عکسش.

از اونجاییکه من کار این عکاس و سوژه هاشو حسابی دوست دارم با امید هم چند تا عکس دو نفره گرفتیم .

تم تولدش مینی موس بود. شبا با آوینا ملینا رو خواب می کردیم و دست به کار می شدیم واسه کارای تم .

اکثر وسایلاش طراحی با فتوشاپ بود که آوینا هم کنارمم می نشست و نگاه می کرد.

یه روز بهم گفت مامان مرسی که تو مامان خلاقی هستی.

روز تولدشم چندین بار بهم گفت مامان ممنون که داری واسه تولدم زحمت می کشی.

درسته که وظیفمه واسش از این کارا کنم . اما حرفاش کلی واسم ارزش داشت و از اینکه درکش بالاتر رفته خیلی خوشحال شدم..

منم تا جایی که انرژی داشته باشم دوست دارم خودم تم تولدای دخترام  رو تهیه کنم و ترجیحا دوست ندارم از بیرون یا اینترنت تهیش کنم. 

این جوری رو خلاقیت بچه ها تاثیر بیشتری میزاره...

عکسای تولدش رو میتونین از وبلاگش نگاه کنین.

 

**************************

 

آوینا از اسفند ماه دیگه کلاس نقاشی نفرستادمش به دلایل پایین . دو روز پیش هم کلاس زومبای کودکان ثبت نامش کردم. جلسه اول خوب بود و تخلیه انرژی شد یه جورایی. فکر کنم واسه آوینای پر انرژی من همین کلاسا مناسب تر باشه. انشالله که همیشه بتونه بره. 

 

************************

 

پ.ن 1 : مامان سهراب منم شما رو نمی شناسم . اما کاش میومدین پیشم.. منم خیلی خیلی خوشحال میشدم اگه میدیدمتون.

 

پ ن 2 : لیلا جون من از کلاس نقاشی آوینا تقریبا راضی بودم . اما بزرگترین مشکل مربی شون این بود که واسشون الکو سازی می کرد و مثلا گربه رو واسشون می کشید رو تخته و میگفت شما هم بکشین و دیگه اینکه تو کلاسشون آوینای سه سال و نیمه با بچه ی هشت ساله با هم بودن صد البته کار یه بچه هشت ساله تمیزتره و بهتره و  این باعث کم شدن اعتماد بنفس آوینا میشد. آدرسش : آموزشگاه آینه . روبروی بازار بزرگ قشم

 

 

[ دوشنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٤ ] [ ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس