نويسندگان
لینک دوستان

سلاااااااااااااااااام . خوب هستین. عید قربان رو به همتون تبریک میگم. خوب بریم سر اصل مطلب . دوشنبه شب من ، امید ، فرشته ، حمید ، اعظم ، مهدی ، حسین ، پردیس ، مطهره ، مریم ، بتول ، سمیه ، محمد و هستی کوچولو رفتیم آبگرم گنو . خیلی خوش گذشت. اول آقایون رفتند شنا بعدشم ما رفتیم . البته بعضی از خانوما نیومدند. خیلی حال کردیم. قرار شد تا ما میایم کبابارو آماده کنن. وقتی اومدیم دیگه آخراش بود که اماده شه. خیلی خوب شده بود . دست اعظم خانوم هم درد نکنه که از صبح مرغارو تو یه عالمه آبلیمو و کیوی و 1000 چیز دیگه خیسونده بود. همیشه این اعظم مادر خرج و رئیس تدارکات ماست بنده خدا. آخه ما هر جایی میریم دنگی خرج می کنیم و اصلا و ابدا هم با کسی تعارف نداریم و تا قرون آخر رو از همه می گیریم. خلاصه وقتی داشتیم می خوردیم. کبابا از حد معمول خیلی کمتر شده بود و ما خانم ها به این نتیجه رسیدیم که این آقایون با انصاف در حین انجام کار یه چند سیخی رو هم قاچاقی به رگ زده بودند. حقیقتش ما خودمونو کشتیم و اینا اعتراف نکردند و همش انکار می کردند و تقصیر ما مینداختند ولی ما خانوما چون ذاتا انسان های باهوشی هستیم خیلی زود ته و توی مسئله رو در آوردیم. خلاصه جاتون خالی هوا هم حسابی سرد شده بود . حسین هم که با گیتار آهنگای بسی شاد از خودش ارائه می داد. خلاصه بعد از کمی استراحت دیگه گفتیم بریم خونه که دیروقته و بعد خداحافظی و هر کس هم خونه خودش. با اجازتون ما تا ساعت 11 ظهر خوابیدیم. اخه من کلاسام جمعه ها  از 8 صبح شروع میشه و این برام عقده شده بود که تا 11 ظهر بخوابم. بعدشم رفتیم امیرآباد . ناهار رو هم اونجا زدیم به رگ و ساعت 3 عصر هم رفتیم خونه بابای امید . داداشش از خدمت اومده بود. شب هم شام خونه پسر خاله امید (بابک) دعوت بودیم و اونها هم باز ما رو هفته بعد (عید غدیر) به جزیره هرمز دعوت کردند. آخه خانمش هرمزیه. میگن اونجا بزرگترین فرش جهان با خاکهای رنگی رو کنار دریا نقاشی کردند که واقعا قشنگه . خدا کنه تا اون موقع بارون نیاد و ما بریم ببینیم. امید میگفت اگه یکی با موتور روش ویراژ بده چی میشیه. وای خدا نکنه. عکساشو حتما میزارم.

 

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

[ چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳۸٧ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس