نويسندگان
لینک دوستان

این چند روزه همش سرم گرم بود به جایی رفتن و اومدن کسی به خونمون.

یه روز با با خواهرم و خواهر امید و بچه هاش رفتیم تئاتر ضامن آهو که با وجود ملینا نمیشد و نصفش رو بیرون سالن بودم. همون روزم از شانس بدم خلخال طلام (پابند) گم شد.

بعدشم خونه داداش وسطی و بعد خونه داداش کوچیکه رفتیم.  

عصر روز بعدشم یکی از دوستان صمیمیم اومد خونمون . شب که شوهرش اومد دنبالش اصرار کردم که شب رو پیش من بمونه و مجردی خوش باشیم. کلی مخ زدیم تا شوهرش راضی شد. بعدشم زنگ زدم به خواهرم (مامان پردیس) اونم اومد و اون شب تا 5 صبح بیدار بودیم. بچه ها هم مثل ما بیدار بودن و بازی می کردن.

شب بعدشم دو تا خواهرای امید اومدن که یکیشون شب رو موند و بازم تا ساعت 3 و نیم بیدار بودیم.

ظهر روز بعدشم مامانش اینا ناهارشونو برداشتنو اومدن خونه ما. امید جان هم عصر ما رو عافلگیر کرد و سه رور زودتر اومد خونه. 

روزای بعد هم به بازار و خرید گذشت. با پولهایی که همکارا به عنوان کادو واسه ملینا اورده بودن یه مقدار پول روش گذاشتیم و واسه خانومی 3 تا النگو خریدیم.

یه شبم با امید و خواهرش سینگو (خرچنگ) گرفتیم و رفتیم خونه خواهرم "توانیر" و حسابی زدیم به بدن که خیلی چسبید. بچه ها هم  تو ساحل حسابی آب بازی و خاک بازی کردن.

شب رو اومدیم خونه و روز بعدم با خواهرم (مامان پردیس) دوباره رفتیم "توانیر" به صرف کله پاچه. آییی چسبید. شبشیم تولد داداش وسطیه امید بود که رفتیم و یه جشن خودمونی و کوچیک بود.

دیروز رو خونه بودیم و به تمیزی خونه گذشت. اگه دو روز رو پشت سر هم تو خونه بمونم داغون میشم.

دیگه اینکه الانم امید و آوینا دارن تو بالکن ماهی برشته می کنند که من عاشقشمممم.

[ یکشنبه ٩ شهریور ۱۳٩۳ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس