نويسندگان
لینک دوستان

این چند روز اخیر خیلی مشغول بودم.

اون هفته ای با خانواده امید اینا رفتیم  گردش بیرون از شهر ."منطقه  سیخوران" 

هوا نسبتا خنک بود. عصر شم بچه ها رفتن تو آب و حسابی خوش گذروندن. منم چون به ملینا باید شیر میدادم نتونستم برم. ولی تا زانو رفتم. 

همش حرصم میگیره که چرا اسلام دست و پای ما رو بسته. چرا آقایون باید راحت برن تو آب ولی ما خانوما نه ؟؟؟؟ گریه

********************

دوشنبه شبم هممون خونه یکی از خواهرام جمع شدیم. همه بودن به جز خواهر بزرگم که با خانوادش رفته شهرستان زندگی کنه. خیلیم دلم واسشون تنگ شده. 3 ماهه ندیدمشون.

چون خونه خواهرم یکی از شهرکای خارج از شهره تا همه رسیدن شد 11 شب. دورهمی خوبی بود. کلی هم خندیدیم و رقصیدیم. تا رسیدیم خونه ساعت حدودا 3 شب بود. 

با اجازتون روز بعدشم تا ساعت 2 ظهر خوابیدیم.نیشخند

*******************

پنج شنبه شب باز خونه همین خواهرم شب نشینیه مجردی داشتیم. جاتون خالی . خیلی خیلی خوش گذشت. همه بودن و حسابی ترکوندیم. 

این خواهرم یه دفتر خاطرات داره . سری قبل که خونشون رفته بودیمم واسه شب نشینی هممون نظراتمونو نوشته بودیم. دیروز خواهرم خاطره ی زینب (دختر عمم که مرحوم شده) رو که واسمون خوند اشک تو چشم همه جمع شد. کلی چیزای خنده دار نوشته بود. 

خدا رحمتش کنه.

بچه ها گفتن که شب نشینیه سری بعد نوبت منه. احتمالا بعد از ماه رمضون. از الان تو فکرم چیا بپزم و درست کنم که تکراریم نباشه.

 ××××××××××××××××××

  دیگه اینکه آوینا رو چند وقته که دیگه کلاس ژیمناستیک نمیبرمش. آخه تو نت که کلی سرچ کردم به این نتیجه رسیدم که شروع هر ورزشی مخصوصا ژیمناستیک باید از 5 سالگی به بعد باشه. قبل از اون امکان داره اگه خوب و اصولی باهاشون کار نشه بدنشون آسیبهای جدی ببینه.

 

[ شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس