نويسندگان
لینک دوستان

این هفته کاری هم یواش یواش داره تموم میشه.

یعنی وقتی چهارشنبه میاد خیلی خیلی خوشحال میشم. چون دو روز تعطیلی و خواب کافی رو در پیش دارم.

این هفته هفته خوبی بود. مدیرمون نبود. رئیسمونم اکثرا منو زودتر میفرستاد خونه.

شنبه اول هفته هم اداره به مناسبت تولد حضرت معصومه واسمون جشن گرفت. تاکید داشتن کسی بچه نیاره.

منم آوی رو بردم خونه خواهرم اینا. فرصت خوبی بود که بعد از مدتها وقتم مال خودم باشه و با دوستام بگیم و بخندیم.

خلاصه وقتیم رفتم دنبالش کف خونه خواهرم اینا رو پنیر کشیده بود. شونه پردیسو شکونده بود. کلی هم شیطونی کرده بود.

ولی رویهم رفته جشن خوبی بود. یه تابلو فرشم بهمون هدیه دادن.

دیگه اینکه در مورد جنسیت نی نی که دخمللله خیلی خیلی خوشحالم. هر چند از خدا خواسته بودیم اگه به صلاحمونه بهمون پسر بده.

علائمم هم که همش به پسر بود. هر کسیم منو میدید میگفت پسر داری. برای همین منتظر پسر بودیم ولی وقتی دکتر گقت دختره اول یه لحظه شوکه شدم.

بعدشم از خوشحالی نمیدونستم چی کار کنم. 

ایشاالله نی نی جونم سالم سالم باشه. این آرزوی همیشگیم بود که خدا بهم دو تا دخمل تقریبا همسن و سال بده. خدا جونم خیلی خیلی ازت ممنونم.

و اما در مورد اسمش. دوست دارم اسمشو "ملینا" بزارم. زنگ زدم "ثبت احوال" گفتن نمی تونی این اسمو بزاری. تو سایتشونم نبود.

اما این اسم رو خیلی شنیدم. بچه دوست خواهرمم که هفته ماهشه اسمش ملیناست. ساکن بندرعباسم هست. اما نمیدونم چرا الان نمیشه بزاری؟

[ چهارشنبه ٢٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ٩:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس