نويسندگان
لینک دوستان

هفته پیش باز وسایلام گم شدن.

حلقه پام و مموری گوشیم. خدا رو شکر هر دوشونم خیلی اتفاقی پیدا شدن.

تا حالا خیلی از وسایلام گم شدن. اما خودمو چشم نزنم همشون پیدا شدن.

حلقه پام به کفشم گیر کرده بود. در حین حرف زدن که خواستم از تو کفشم درش بیارم دیدم نیست. پریده بود تو دمپایی امید که تو جاکفشی بود.

مموری گوشیمم تو جیب کیف آوی بود. آوینا هم تو ماشین کیفو حسابی زیر و بالا کرده بود. افتاده بود کف ماشین زیر کفپوش.

بعد از 3 روز متوجه شدیم اونجاست.

یه بار دستبند طلای آوی تو عروسی گم شد. منم عین خیالم نبود. تا اینکه یه خانومه پیداش کرد. منم میگم اه چقدر شبیه دستبند دختر منه. نگو مال خود آوینا بود.نیشخند

یه بارم همون دستبندش از بازار که اومدیم دیگه دستش نبود.با اطمینان گفتیم حتما تو بازار گم شده. دو روز بعد رفتم کالسکشو نگاه کردم دیدم تو کالسکش افتاده بوده و ما هم این همه تو بازار چرخیده بودیم.

یه بارم که آوینا کوچیک بود گوشوراه هامو از گوشم در اورد. سریع کرد تو دهنش. سرفه کرد پرید بیرون. یکیش پیدا شد . اون یکیش که پیدا نشد آوینا قورتش داده بود. بهش کره زیاد دادم. روز بعد تو پوشکش بود.نیشخند

همون گوشورام باز توسط اوینا گم شد. یکیش پیدا شد . اون یکیش هنوز پیدا نشده ولی مطمئنم زیر تختم افتاده. باید درست و حسابی خونه تکونی کنم.

[ چهارشنبه ۳٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس