نويسندگان
لینک دوستان

آخ جون امروز چهارشنبست. خیلی خوشحالم. آخه دو روز پنج شنبه و جمه رو به اندازه کافی استراحت می کنم. البته اگه آوینا خانوم بزاره.

خیلی زود به زود خسته میشم. اگه یکم کار خونه رو انجام بدم کلی احساس خستگی میکنم و بازم باید استراحت کنم.

شیکمم یه کوچولو  بزرگ شده. تو اداره از رو مانتوم  یکم مشخصه که باردارم.

 الان تو نت خوندم که اندازه نی نی جونم 5 سانتی متره و وزنش 15 گرمه و اندازه یه لیمو ترشه.

الهی من قربونت برم کوچولوی منننننننننننننن.

همچنان کم می خورم و خیلی می خوابم. همش دوست دارم سر ظهر برم خونه یکی که نه از قبلش بدونم غذاشون چیه و نه هیچ بویی از غذا به دماغم بخوره . بعد سریع بشینم پای سفره و داغ داغ بخورم.

حس بویاییم خیلی قوی شده. دوست دارم زود این روزا بگذره و بشم همونی که قبلنا هر چی می خورد سیر نمیشد و از هیچ غذایی بدش نمیومد.

راستی به امید خدا می خوام خونمونو یه تغییر دکوراسیون بدم. یه مبل ال جمع و جور بگیرم. با یه ناهار خوری 6 نفره. رنگ بنفش و سفید. رنگ یاسی رو هم توش ادغام کنم.

 پرده و فرش رو هم از همین سه رنگ استفاده کنم. کلی خونمون تغییر میکنه. 

البته با وجود نی نی بعدی و آوینا معلوم نیست چقدر برامون دووم بیاره.نیشخند

 

[ چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس