نويسندگان
لینک دوستان

چهارشنبه صبح ساعت 8 آوینا رو رسوندم خونه مامان امید . بعدش رفتم آزمایشگاه برای انجام یه سری آزمایش های روتین بارداری.

بعدش واسه ناهار خونه مامان امید موندم. به صرف ماهی برشته (من عاشقششششششم)

به خاطر امتحانات امید خونه نرفتم. چون آوینا خیلی شیطونی می کنه و نمیزاره امید درس بخونه.

بعدش امید اس داد که اگه میشه بازم دیر تر بیاین.

آوینا هم تو اون هوای گرم تو حیاط با مبین پسر عمش مشغول خاک بازی بودن.

یه نیم ساعتی بازی کردن . بعدش تصمیم گرفتم برم خونه دوستم فرشته تا زمان بگذره.

ساعت 8 شب با آوینا برگشتیم خونه. تو ماشین سریع خوابش برد.

پنج شنبه صبح  امید رفت امتحان بده . ما هم خونه بودیم.

عصرش رفتم مراسم چهلم عموی شوهر خواهرم. نسبت فامیلی هم داشتیم.

بعدش رفتیم خونه عمم. بعد با خواهرم رفتیم بازار. می خواست پارکتا رو ببینه واسه خونش.

بعدش خونه مامان خودم. بعدش شب رو مجردی با خواهرم و جاریش خونه دختر عمم موندیم. از اونجا که داداش وسطیم همسایه دختر عمم میشد ناهار روز بعد رو هم به اصرار زن داداشم اونجا بودیم.

شب هم برگشتیم خونه.

امید کلی خوشحال بود از اینکه فرصت درس خوندن بهش دادیم.

امیدوارم امتحاناش رو به خوبی بده و موفق بشه.

[ شنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۸:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس