نويسندگان
لینک دوستان

ادارمون جاش عوض شد. اومدیم یه جای جدید.

اما اینجا خیلی محیط آرومیه. یه سری از همکارا رو که اصلا نمیشناسم. کسیم کاری به کسی نداره. همه سرشون تو لاک خودشونه.

اونجا که بودیم همه اکتیو بودیم و بگو بخند داشتیم. اغلب با اخطار ما رو برمیگردوندن سر میزمون. همش یا تو راهرو بودیم یا تو اتاق پیش همکارای دیگه. 

اینجا از صبح پشت میزم تا زمانی که میرم.

دلم واسه اونجا تنگ شده. البته هنوز یه تعدادی نیومدن . شاید دوباره بشیم مثل سابق.

آوینا رو هم دیگه نمی تونم ببرمش پیش مامان امید. چون اینجا تا خونمون پیاده همش 10 دقیقه راهه و خونه مامان امید اون سر شهر.

آوینا رو باید ببرمش مهد کودک پیش خونمون. مهد تمیز و مرتبیه. خدا کنه خوب بهش برسن و اصلا مریض نشه دخترم.

اون روز که رفتم واسه ثبت نام با گریه اوردمش تو ماشین. همش میخواست اونجا بمونه و با بچه ها بازی کنه. البته با من.

حالا روزای اول که بره و من نباشم، دلش میگیره و گریه می کنه. الهی بمیرم واسش. وقتی یادم میفته  بغضم میگیره.

فعلا که پیش بابا امیدش می مونه یه چند روزی تا بعد بریم آزمایش و گواهی سلامتش رو بگیریم واسه مهدکودک.

ولی مدیرشون گفت چون علاقه داره نشون میده خیلی زود انس میگره با اینجا.

پیش مامان امید که بود خیلی خیلی خیالم راحت بود. مامان بزرگش مثل چشاش ازش مواظبت میکرد. واقعا دستش درد نکنه.

*********************

دیگه اینکه همچنان روزه گرفتن هم خبری نیست. امید جان هم به حمایت از من روزه نمیگیره.نیشخند

چون به آوی شیر میدم عمرا اگه بتونم. هر ساعت باید یه چیزی بخورم.

خیلی دلم واسه سفره افطار و سحری و شنیدن صدای ربنا تنگ شده. دیگه تی وی هم پخش نمیکنه. نمیدونم شاید کانالای دیگه پخش کنه.

*********************

دیگه اینکه دیروز ماشین داغونمون رو هم بردیم تعمیرگاه واسه صافکاری و نقاشی.  خیلی ضربه خورده بود. چند وقت پیشم که من تصادف کردم و زدم به یه 405 دیگه کلا از ریخت افتاده بود. فعلا تر و تمیزش میکنیم تا ایشالله سال بعد یه ماشین بهتر و شیک تر بخریم.

آهان یه چیز دیگه اینکه یه چند وقتیه رفتم تو خط درست کردن شیرینی رولت. در عرض 3 هفته شاید 6 بار درست کردم. یه بارم بردم خونه مامان اینا واسه افطار. اگه بازم درست کردم عکسشو میزارم.

[ چهارشنبه ۱۸ امرداد ۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس