نويسندگان
لینک دوستان

سلاممممممممم به همگی.

یکشنبه امید از سر کار اومد. طبق برنامه شیفتش باید چهارشنبه برمیگشت. اما چون من خیلی خانوم خوبی هستم واسش تا جمعه مرخصی گرفت و پیشم موند. خیلی خوش گذشت این چند روز . البته یکی دو بار هم یه کوچولو با هم دعوا کردیم که زود آشتی کردیم.

 

**************************

دوشنبه فقط برای چند ساعت رفتم سر کار. یعنی این روز رو مرخصی ساعتی گرفتم و با همکلاسیم رفتیم مرکز علمی کاربردی و زیرآب استادمونو زدیم. یه برگه ای رو قبلش تهیه کرده بودم . روز قبلش که کلاس داشتیم همه بچه های کلاس به جز جند نفر سوسول زیرشو امضا کردن که ما همچین استادی رو نمی خوایم. خلاصه روز بعدش برگه رو بردیم مرکز و نشونشون دادیم و کلی از استاد بد گفتیم. ولی همش واقعیت بود. نتیجه این شد که چون پودمان تابستونه و وقت تنگه و استاد هم سراغ نداشتن, با استاد صحبت کنن که بهتر شه. خلاصه عصر همون روز با همون استاد کلاس داشتیم. اینقدر اخمو و جدی شده بود. میگفت از من راضی نیستین. رفتین شکایتمو کردین. من و دوستم هم انگار نه انگار . اصلا به روی خودمون نیاوردیم.

 

**************************

سه شنبه که تعطیل بود . با خواهرم رفتیم خونه اون یکی خواهرم و ماهی کباب کردیم. کلی خوش گذشت.

 

**************************

چهارشنبه رو هم اینجانب مرخصی گرفتم و با امید رفتیم سراغ یه سری از کارهای عقب افتاده و بانکی.

عصرش هم با امید رفتیم سیتی سنتر و یه مانتو طوسی خوشکل + شلوار مشکی پارچه ای واسه اداره خریدم.  

 

**************************

پنج شنبه رو که جدیدا واسمون تعطیل کردن. به درخواست امید واسش آبگوشت پختم که خیلی خوشش اومد. اولین بار بود آبگوشت می پختم.

 

**************************

جمعه هم بابای امید بعد از چند وقت از تهران اومده بود . ما هم رفتیم واسه ناهار به صرف قلیه ماهی خوشمزه مامان امید.

 

**************************

جمعه عصر با بر و بچ (همکارامون که یه گروه 7 نفری هستیم) رفتیم پیتزا پرتقال. دعوت یکیشون. کلی خندیدیم.

 

**************************

تا پست بعدی باییییییییییییییی بای بای

[ شنبه ٩ امرداد ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس