نويسندگان
لینک دوستان

دیروز ظهر از اداره با سرویس رفتم خونه. واسه ناهار میگو پلو درست کرده بودم.  ناهارو خوردیم . بعدش یه خواب کوچولویه ٢ ساعت و نیمه. بعد پا شدیم و حاضر شدیم بریم بیرون. اول رفتیم یه دستگیره واسه در اتاق گرفتیم. آخه صبحش که می خواستم بیام سرکار , اومدم درو وا کنم دستگیره ، بالا گیر کرده بود که کار امید بود بعد هم شیکست . هنوز مشخص نشده مجرم واقعی منم یا امید ؟؟؟؟؟؟

بعدش دور بندر رو چرخیدیم به خاطر اجرای طرح ترافیک تا تونستیم خودمونو به ستاره جنوب برسونیم و بریم سینما. فیلم «طلا و مس» سانس 9 شب . فیلمش بد نبود. استنباط من از این فیلم این بود : یه هشدار بود که هنوزم میشه زندگی ساده و عاشقانه داشت و به هم دیگه احترام گذاشت. این دو تا زن و شوهر اینقدر به هم احترام میزاشتن که همش همدیگرو تو خونه ‹‹ شما ›› خطاب می کردن. البته این شرم و حیا دیگه زیادی بود چون شوهرش هنوز روش نشده بود بهش بگه ‹‹ دوست دارم ›› اما همدیگرو یه دنیا دوست داشتن. 

Free Photo Sharing by ThumbSnap

بعدش از سینما که خارج شدیم کنار در  خروجی داشتن انبه می فروختن. 5/1 کیلو خریدیم که امروز واسه امید شیر انبه درست کنم. خیلی دوست داره. بعد واسه شام رفتیم کباب ترکی شمس. خیلی خوشمزست. اما خیلی شلوغ بود . میز و صندلی ها همه بیرون بود. هوا هم گرم بود. این شد که صرف نظر کردیم و رفتیم پیتزا پرتقال داماهی. من هات داگ پنیری خوردم و امید پیتزا سوسیس و قارچ. پنیرشو خیلی زیاد ریخته بودن. انگار فقط داشتی پنیر می خوردی.  به این نتیجه رسیدیم که دیگه اینجا نریم.

بعدشم اومدیم خونه و زمانیکه رسیدیم ساعت 1 شب بود.

امید عزیزم مرسی از اینکه بعد از 4 سال با هم بودن هنوزم موقع رانندگی دستمو تو دستت میگیری و حتی موقع تعویض دنده و یا چرخوندن فرمون هم دستمو ول نمی کنی.

(این یعنی اینکه عشق همچنان در جریان است)

 

[ چهارشنبه ۱٩ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ٧:۱٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس