نويسندگان
لینک دوستان

سلام و صبح بخیررررررررر

دیروز اداره واسمون جلسه گرفت. جلسه روز زن نبود. یه جلسه داخلی بود برای کارکنان حوزه اداری و مالی. ما همیشه ٢٠/٢ تعطیل میشیم. سرویس ها هم همین ساعت میان و نهایتا تا ٣٠/٢ می مونن. خلاصه رئیس جلسه تا ساعت ٢٠/٢ فقط راجع به شخصیت حضرت فاطمه (س) صحبت کرد و گفت این مقدمست. با اجازتون تا ساعت ٣ نشست به صحبت کردن و تمام همکارا از سرویس جا موندند. امید که از ساعت ١۵/٢ منتظر من ایستاده بود حسابی عصبی شده بود . اگه می دونستم که دقیقا جلسه کی تموم میشه بهش میگفتم بره. بیچاره ۴۵ دقیقه فقط منتظرم ایستاده بود. (مرسی جیگر).

با امید رفتیم خونشون برای ناهار. مامانش گفته بود که بیایم . خودم ناهار خوشت بادمجون درست کرده بودم . دیگه قسمت نشد بخوریم . به مامانم اینا گفتم بخورن. ناهارو خوردیم و ساعت ٣٠/۴ رفتیم خونه خودمون که آماده شیم واسه رفتن به محضر. تند تند رفتیم حموم و من لباسامو اتو کردم و آرایش کردم . امید هم لباساشو اتو کرد و تا ٣٠/٧ آماده شدیم. رفتیم دنبال عروس خانوم آرایشگاه. من رفتم عروس رو تحویل گرفتم  و حرکت کردیم به سمت محضر. آقا داماد با خانوادش هم قرار بود از همون طرف بیان.  اینا ساعت ٨ شب نوبت داشتن. تو شهر ما چند روزه که داره طرح ترافیک اجرا میشه. چشمتون روز بد نبینه. تمام خیابونا قفل شده بود و کلی تو ترافیک موندیم. وقتی رسیدیم به خاطر تاخیرمون, نوبتشونو گرفته بودن و یه گروه دیگه رفته بودن محضر. خلاصه ساعت ٩ نوبت ما شد. رفتیم و صیغه عقد خونده شد. بعدش ما عروس و داماد رو بردیم خونه خودمون تا خواهرم که عکاس هستش ازشون عکس بگیره. تندی عکساشونو رو گرفتن و منم لباسامو عوض کردم و آماده شدم. تو همین فرصت امید کلی ازم عکس گرفت . بعدش رفتیم خونه آقا داماد . اونجا یه جشن کوچولویی داشتن. رسیدیم و پذیرایی شدیم تا ساعت ١١. بعدشم من به مامان امید گفتم شما  برین. عروس رو ما میاریم خونه. ما هم از فرصت استفاده کردیم و من و امید کلی با عروس و داماد عکس انداختیم. تازه  یه چندتایی سوژه های آتلیه ای روشون پیاده کردم. چی کار کنیم دیگه خواهرمون عکاسه.

بعدشم عروس رو برداشتیم و صحیح و سالم تحویل مامانش دادیم. آخی آقا داماد هم اومد همرامون . موقعی که ما برمیگشتیم خونمون تو مسیر در خونشون پیاده شد.

روزهایی سرشار از عشق واسشون آرزو می کنیم.

 

 بعداً نوشت :

** امید روز زن یه ربع سکه بهم کادو داد.  (قربونت برم عشق من)

[ پنجشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۸٩ ] [ ۸:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس