نويسندگان
لینک دوستان

سلام دوستان

دیروز امید از سر کار اومد. شب قبلش شب کار بود ولی با این وجود رفت یه سر به مامیش اینا زد بعدش ظهر اومد دنبالم رفتیم خونه. بازم نیم ساعت زودتر از سر کار  رفتم خونه . چی کار کنیم دیگه می تونیم.

ناهار میگو پلو پخته بودم. ناهارو خوردیم با داداشم و امید. بعدشم لالا تا ساعت٣٠/٧ شب. بیدار که شدیم هوا رو به تاریکی بود. (ما برای مدت ٨ ماه اومدیم که خونه مامانم اینا زندگی کنیم) ما فکر کردیم فقط  ما زیاد خوابیدیم. با شرمندگی تمام بیدار شدیم دیدیم نه بابا همه چراغا خاموشه و همه لالا تشریف دارن. بعد همه بیدار شدن.

یاسمین جیگملی (ناناز خاله)  هم اومد . بعدش ما آماده شدیم که بریم سینما . همون موقع یکی از دوستای خونوادگی قدیمی مامان اینا با خانومش و بچه هاش بعد از ۶ , ٧ سال اومدن خونه مامان اینا. دخترش عقد کرده بود. من فکر میکردم هنوز بچه هاش کوچولواند.

معذرت خواهی کردیم و پیش به سوی سینما. یه یک ماهی میشد نرفته بودیم. فیلم (پوپک و مش ماشاله) ولی ضایع شدیم چون نوشته بودن به دلیل ایام فاطمیه سینما تعطیل می باشد. بعدش رفتیم برنج فروشی شوهر دوستم یه بسته ۵ کیلیویی برنج هندی خریدیم. اینو آزمایشی خریدیم که اگه خوب دراومد بازم بخریم. بعدش رفتیم مغازه دوست امید واقع در پاساژ ستاره شهر. یه گیتار الکتریک سورمه ای رنگ خیلی خوچکل واسه امید خریدیم. خیلی وقت بود می خواست بخره .دست دوم بود و کمیاب. فابریکش میگفت ١ میلیون ولی مالکش زیاد اطلاعاتی نداشته انگار . قیمت زده بود ١۶٠ تومان که امید تو هوا زد. این سومین گیتار امیده. یه کلاسیک تو مجردی خریده بود. یه الکتریک هم پارسال خرید که ببره اونجا محل کارش . نیست از من دوره خواسته خودشو سرگرم کنه. این یکی هم که واسه اینجاست. چی کار کنیم  بچم اهل موسیقیه دیگه.

بعدش رفتیم خونه مامان امید . شام سمبوسه خوردیم. بعدش امید رفت پیش دوستش تا گیتارشو تائید کنه. وقتی اومد ٣٠/١٢ شب بود. مامانش واسه ناهار امروز دعوتمون کرد. بعدش رفتیم خونه. تو راه یه بستنی کره ای کاله گرفتیم. من تا حالا نخورده بودم ولی امید خیلی تعریفشو میکرد. خیلی خسته بودیم گذاشتیم واسه امروز عصر که با مامی اینا بخوریم.

امشب هم امید باید بره سرکار. خدا کنه با دوستش جابجا کنه و یه روز دیگه پیشم بمونه.

بعداً نوشت١ : امید دیروز عصر به دوستش زنگ زد و تونست جابجا کنه شیفتشو.  یه روز بیشتر پیشم موند. مرسی عزیزم. امروز عصر هم باید بره.

بعداً نوشت ٢ : بالاخره بستنی کره ای رو خوردیم. خیلی خوشمزست. حتما بخورین.

[ چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۸٩ ] [ ٩:۳٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس