نويسندگان
لینک دوستان

سلام بر دوستان محترم. این هفته ، هفته خیلی خوبی بود . اگه گفتین چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بعللللللللللله درست حدس زدین امید 2 روز مرخصی گرفت و  با استراحتش کلا ۴ روز پیشم بود.

یکشنبه :  از سرکار رفتم خونه ، امید اومده بود و خوابیده بود. از شب قبل برای ناهار اونروز واسش ماکارونی فرمی با تن ماهی همراه با پنیر پیتزا درست کرده بودم . خوشمره شده بود. سفره ناهار رو پهن کردم و آقا امید رو از خواب ناز بیدار کردم. ناهار و خوردیم. بعد خوابیدیم تا ساعت 7. بعدشم 2 نفری رفتیم سراغ خونه قبلی که کاملا تمیزش کنیم و کلید رو تحویل صابخونه بدیم.

دوشنبه : سر کار بودم . سر یه مسئله کوچیک با امید یکمی دعوای اس ام اسی کردیم و در نهایت ختم به خیر شد. برای ناهار امید زودتر اومد دنبالم و با هم رفتیم خونشون . مامانش واسمون ماهی سرخ کرده بود با خورشت مرغ. خیلی تیز و خوشمزه شده بود. بعد از ناهار و کمی استراحت امید منو رسوند دانشگاه. از 3 کلاس داشتیم تا 8 شب . دیگه داشتم از خستگی منفجر میشدم. ساعت 8 امید اومد دنبالمون.( من و خواهرم هم کلاسیم). کلی میوه و خرت و پرت گرفتیم و رفتیم خونه. با وجود خستگی تمام ناهار روز بعد رو درست کردم. اصلا یادم نبود که 2 روز قبل تن ماهی و ماهی خوردیم. بازم ماهی سرخ کردم با مخلفاتش همراه با برنج. امید هم رفت کلاس گیتار پیش دوستش. . وقتی رفتم رو تختخواب اصلا نفهمدیم کی خوابم برد. ساعت 2 شب بود که با اومدن امید از خواب بیدار شدم.

سه شنبه : رفتم اداره. به خاطر دعوای کوچولوی روز قبلمون دلم بدجوری گرفته بود. دپرس شده بودم اونم از نوع شدید که دوباره امید کلی دلداریم داد.  بعدشم دوباره جیم و خونه و ناهار و خواب. عصری هم رفتیم یه عینک دودی جیگولی واسه خودم خریدم که شد 90 تومن. شب هم چون قرار بود نامزد خواهر امید واسه شام بره خونه مامانش اینا ما رو هم واسه شام دعوت کردن. اونجا رفتیم و کلی سالاد ماکارونی زدیم به بدن.

چهار شنبه : ظهر امید اومد دنبالم و بازم جیم . رفتیم خونه. مامان یه ناهار خیلی خوشمزه که همون روز دستورشو از تلوزیون گرفته بود، درست کرده بود. خیلی تیز شده بود . عوضش خیلی خوشمزه شده بود. بازم خواب و استراحت. شب هم رفتیم عیادت زنعموی امید که تازه از بیمارستان مرخص شده بود. بعد هم  مراسم حنابندون پسر یکی از فامیلای امید. خود امید نیومد و من و مامانش و خواهرش رفتیم. اونجا هم خوش گذشت و عروس هم ناناز شده بود.

پنج شنبه : امروز هم  ساعت ٩ با دو ساعت تاخیر اومدم اداره. فقط یکمی ناراحتم. آخه تا من برم خونه دیگه امید رفته سر کار و نمیاد تا دوشنبه. امیدوارم خدا همیشه پشت و پناهش باشه.

[ پنجشنبه ٢٦ فروردین ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس