نويسندگان
لینک دوستان

هفت مهر به مقصد اصفهان حرکت کردیم. با ماشین خودمون. با بچه ها اون جور که فکرشو می کردم سخت نبود .

ملینا جون که از نشستن تو ماشین زود حوصلش سر میرفت و همش می خواست چهار دست و پا بره و واسه خودش همه جا سرک بکشه..زبان

آوینایی هم که اگه واسش بستنی می خریدیم پایه بود و همه جور باهامون راه می یومد. یوقتایی هم خیلی حرف میزد و یه کوچولو اذیت میکرد. آخه از یه بچه سه سال و نیمه هم نمیشه توقع زیادی داشت که تو سفر اوکی باشه و اصلا اذیتمون نکنه.

تو این سفر فکر کنم یه سی تایی بستنی خورد.نیشخند

اصفهان شهر بسیار زیبا و جذابیه. با وجود اینکه ما یه بار همه جاشو گشته بودیم اما بازم به همونجاها رفتیم و حسابی لذت بردیم.

"باغ پرندگان - باغ گلها - تله کابین و شهر بازی صفه - بازار سیتی سنتر - میدان نقش جهان - بریونی معروف و خوشمزه اصفهان - عالی قاپو  - چهل ستون - موزه تاریخ طبیعی - پل خواجو - سی و سه پل"

بعضی از آثار باستانی رو نتونستیم بریم . آخه از حوصله این دو تا بچه خارج بود و اذیت میشدن. 

سفر کرمان هم به دلایلی کنسل شد. ایشالله تو یه فرصت بهتر میریم.

چهاردهم مهر هم برگشتیم به شهر عزیزمون بندرعباس.قلب

 

عکسها در ادامه مطلب 


ادامه مطلب
[ جمعه ۱۸ مهر ۱۳٩۳ ] [ ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

من و بچه ها هر سه مون سرما خوردیم. اونم ویروسی. نمیدونم از کی گرفتیم؟؟

پریروز متوجه آبریزش بینی ملینا شدم و بهش یه مقدار داروی گیاهی دادم بهتر شد . اما از روز دوم من و آوینا هم درگیرش شدیم. فهمیدم ویروسه. 

دیروز عصر استخون درد شدید و کسالت و آبریزش بینیم شروع شد.

امیدم سرکار بود. مجبور شدم خودم با بچه ها بریم پیش دکتر. هر 3 مون معاینه شدیم و دارو بهمون داد.

الان شکر خدا بهتریم.

فقط دلم واسه ملینایی می سوزه بینیش کیپ شده و هر چقدر قطره میریزم باز میشه اما زود کیپ میشه. واسه همین شیر خوردن واسش خیلی سخته .

یک ساعت پیش اینقدر گریه کرد تا خوابید. الهیییییی

آوینا هم که خدا رو شکر شربتش چون خواب آوره روش تاثیر گذاشته و بعد از ماهها امروز بعد ازظهر رو خوابیده.

*****************************

اگه خدا بخواد هفته آینده عازم سفر هستیم. اصفهان و کرمان.  بچه مدرسه ای نداریم. امیدم ترم تابستونش تموم شده و حالا فرصت مناسبیه واسمون که بریم سفر.

اصفهان رو یه بار با امید کامل گشتیم ولی الان تو این فصل که هوا رو به سردیه و ما هم دو تا کوچولوی شیطون داریم بهتره همین شهرو بریم. واسه آوینا هم شهر جذابیه و تا حالا ندیده.

کرمان رو هم تا حالا نرفتیم . گفتیم حالا که فرصت مهیاست بریم یه دوری بزنیم و از آثار باستانیش دیدن کنیم.

دیروز آوینا به آقای دکتر میگه اگه خوب نشم منو باغ پرندگان راه نمیدن ؟؟؟

*****************************

دیگه اینکه ماه بعد انشالله میرم اداره واسه تصفیه حساب. البته اگه موافقت کنن.  

فکرامو کردم و تصمیم نهاییم رو به کمک امید گرفتم. از اداره میام بیرون.

تو یه پست ویژه به همه توضیح خواهم داد دلیل نرفتنمو سر کار. مخصوصا به کسایی که خواننده خاموش وبلاگم هستن و هیچوقت غرورشون بهشون اجازه نمیده که وقتی حضوری منو می بینن بهم بگن ما هم وبلاگتو می خونیم.

آخه هر کسی منو می بینه بدون اینکه دلیلشو ازم بپرسه میگه حیفه با این سابقه کار و همچین اداره دولتی و ...

[ چهارشنبه ٢ مهر ۱۳٩۳ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس