نويسندگان
لینک دوستان

این اواخر خیلی بیشتر از قبل عاشق شیرینی جات و بستنی شدم. 

یه روز یکی از همکارا واسه رئیسمون به یه مناسبتی شیرینی های خوشمزه قنادی پاک رو اورده بود. منم عاشق شیرینی.

خلاصه یه دو تایی با همکارا دزدکی خوردیم . اما قانع نشدم.

این جوری شد که چند روز بعد که امید اومد رفتیم همون قنادی و یک کیلو از همونا خریدیم و رفتیم پارک و کلی خوردم و حسابی کوک شدم.

خلاصه اگه یه خانوم باردار هوس چیزی کرد حتما براش تهیه کنین.



[ شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۸:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

بفرمائین نون مهیاوه (نون محلی هرمزگان) دستپخت امید :

 

[ چهارشنبه ٢٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

پنج شنبه شب رفتیم شب نشینیه مجردی ( همون که چند وقت یه بار با چند تا از دخترای فامیل برگزار می کنیم) . خونه دختر عمم. (خواهر دختر عمه مرحومم)

اولین دورهمی مون بعد از فوت دختر عمم بود. واقعا جاش خالی بود. همه بودیم ولی اون نبود. 

عمه ی بچه ها که سرپرستی شون رو به عهده گرفته ، بچه هاشو آورد. با هر نگاه به پسر کوچیکش دلم می لرزید و بغض می کردم.

یه دسر با پودینگ شکلاتی و پودر کاسترد و بیسکوئیت درست کردم  و بردم واسه فاتحه اونجا. زینب خیلی این دسرا رو دوست داشت. امیدوارم در کنار عمم روحشون همیشه شاد باشه.

دوست دارم اینجا یه تشکر ویژه از عمه ی بچه ها داشته باشم. با اینکه مجرده و هیچ تجربه ای از بچه داری نداره درست مثل یه مادر از بچه ها مراقبت می کنه و بهشون رسیدگی می کنه. مثل یه مادر نصف شب از خواب بیدار میشد و بهشون سرکشی میکرد. واسه پسر کوچیکش با دقت تمام شیر درست می کرد.

خلاصه شب خیلی خوبی بود و تا دیر وقت بیدار بودیم. صبح روز بعدم بعد از خوندن نماز صبح دیگه نخوابیدیم و نشستیم به حرف زدن و خندیدن. 

خیلی خیلی بهمون خوش گذشت. بچه ها هم حسابی بازی کردن و دعوا کردن. عصرشم که برگشتیم خونه امید از سرکار اومده بود .

[ شنبه ۱٦ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٧:٢٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

دیروز یکی از همکارامون که امسال پیمانی شده  واسمون شیرینی یه صبحانه خیلی خوشمزه آورد. دستش درد نکنه .

آش گوشت پخته بود با پکاره که یه نوع پیش غذای محلیه و حلوا.

3 قابلمه آش بود.  اینقدر خوشمزه و با برکت بود که تقریبا نصف اداره به این بزرگی بی نصیب نموندن.

اینم عکسش :

 

[ سه‌شنبه ۱٢ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

پنج شنبه صبح امید از سر کار اومد.

عصرش با برنامه ریزی قبلی من و امید و آوینا به اتفاق خواهرم  اینا (مامان پردیس) و داداش کوچیکه و خانومش و چند تا از همکارا رفتیم آبگرم گنو.

جاتون خالی حسابی بهمون خوش گذشت. 

هوا هم که خیلی خوب بود.

کلی خوردنی هم نوش جان کردم. این روزا شیکمم انگار سوراخه. هر چقدر میخورم بازم گرسنمه.

جمعه عصرم حوصلمون سر رفته بود، گفتیم یه سر بریم خونه مامان امید .

سر راهمون چند تا سیسمونی باز بود که بازم خرید کردم واسه دخملی.

وقتی فکر می کنم که یه نی نی چند وقت دیگه میاد تو بغلم یه لبخند و یه حس خیلی خیلی خوب و دلنشین بهم دست میده.

خدایا بابت تمام نعمتهایی که بهم دادی ازت ممنونم.

[ یکشنبه ۱٠ آذر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

این روزا هوا خیلی خوبه. جون میده واسه تفریح و گردش همین اطراف بندر.

ما که از خدامونه فقط امید پیشمون باشه و هر روز بریم تو این هوا حالی ببریم.

هفته پیش بعد از سونوگرافی دلنشین و دیدن ملینای نازنازی که داشت دستاشو می خورد و گرفتن کلی عکس و فیلم رفتیم بازار و کلی واسه نی نی خرید کردیم.

وسطای خرید بود که مامان امید زنگ زد که دخترک شیطون ما حوصلش سر رفته. امید رفت پیشش و منم تنهایی مشغول ادامه خرید شدم.

روز بعدم باز رفتیم بازار و النگوهای آوینا رو عوض کردیم و یه گوشواره خوشکل واسه ملینا خریدیم. بعدشم کلی خرید واسه نی نی جون.

دیگه چیزی نمونده که روی ماهشو ببینم. خریداشم تقریبا داره تموم میشه.

خریدامون که تموم شد بارون شروع کرد به باریدن. وای چقدر لذت بخش بود.

خواهرم که خونشون توانیره زنگ زد که پاشین بیاین. ما هم از خدا خواسته اول رفتیم عکاسی و عکسای تولد دو سالگی آوینایی رو بعد از 5 ماه تحویل گرفتیم و بعدشم دنبال داداش کوچیکه و خانومش.

شب رو موندیم. داداش بزرگه و دخترش مهسا هم بودن. عصر روز بعد برگشتیم. بازم بارون بارید.

شب امید واسم نون محلی پخت با مهیاوه. وایییییی خیلی چسبید.

[ سه‌شنبه ٥ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس