نويسندگان
لینک دوستان

پریروز بندر بارون اومد و ما غرق در خوشحالی شدیم. خدایا شکرت...

من عاشققققققق بارونم.

وای یه رعد و برقای وحشتناکی میزد با صدای مهیب. از صداهاش اصلا نمی ترسیدم. تازه ذوق می کردم حسابی. یه چند سالی بود اینجا همچین بارونی نیومده بود. خلاصه من کیف کردمممم.نیشخند

دیگه اینکه داریم میریم مسافرت. یه سفر 3 نفره 4 روزه به کیش.

دیروز رفتم آرایشگاه و موهامو کوتاه و رنگ کردم. ( زیتونی بژ )

آقا امید هم خیلی خیلی خوششان آمد و خستگی از تنشان بیرون رفت.نیشخند

آخه از 7 صبح تا 10شب آوینا پیشش بود و حسابی خستش کرده بود.

دیگه اینکه آوی هم خیلی خیلی شیطون بلا شده. یه وقتایی دیگه کم میارم.

اگه خیلی جدی دعواش کنیم بهش بر میخوره و گریه می کنه.گریه

و یه خبر دیگه اینه که من چون بچه زیر 7 سال داشتم 5 شنبه ها رو اداره نمیومدم اما متاسفانه از این هفته بخشنامه بصورت داخلی فقط تو اداره ما لغو شد و باید بیایم. خیلی بد شد چون لااقل دو روز در هفته رو کامل پیش این خانوم خانوما بودم.

اخبار مربوط به آوینا خانوم رو می تونین از وبلاگش باخبر بشین. http://avinayema.niniweblog.com/ 

به دوستان خود بگوئیدنیشخند

سعی می کنم زود زود بیام. باییییبای بای

[ چهارشنبه ۱٠ آبان ۱۳٩۱ ] [ ۸:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس