نويسندگان
لینک دوستان

دیروز  ظهر خونه خواهرم اینا  بودیم .داشتیم برنامه ریزی می کردیم که سه روز تعطیلی هفته آینده رو بریم سمت یاسوج.

بعدش رفتم پوشک آوینا رو عوض کردم و فرستادمش پیش خواهر و زن داداشم. برگشتم که پوشکشو بندازم سطل آشغال کنار دستشویی لیز خوردم رو سرامیکا و پای چپم  چرخید به سمت راست.  آوینا هم که منو دید زد زیر گریه . پام نه ورم کرد و نه سیاه شد . فقط درد می کرد. بعد که راه رفتم  زیاد درد نداشتم و دوباره نشستیم به برنامه ریزی کردن برای مسافرت.  آوینا هم دم و دقه صحنه حادثه رو با جزئیات کامل به همه توضیح میداد.

بعد دیدم کم کم داره دردش زیاد تر میشه.

امید سرکار بود. با خواهرم اینا رفتیم پیش مامانم. آخه مامانم یه جورایی دکتر اورتوپد محلیه. کلا از بچگی هر کس دور و برمون دست و پاش اصلاحا در رفتگی یا رگ به رگ می شد و مو برمی داشت مامان درستش می کرد.

خلاصه مامان یه مقدار با آبگرم ماساژ داد و  دو سه تا جیغ بنفش از ما گرفت و گفت که باید بری حتما عکس بگیری.  امید اومد دنبالم و رفتیم عکس گرفتیم. دکتر گفت که کشیدگی تاندون مچ پاست و و نزدیک به پاره شدن بوده. شانس اوردی که پاره نشده

خلاصه امروزم رفتیم گچ گرفتیم از زیر زانو تا بالای انگشتا. دکی هم گفت که باید تا 2 هفته تو گچ بمونه. اینجوری شد که ما هم تا 2 هفته خونه نشین میشیم.

امید هم که حسابی از دیروز سنگ تموم گذاشته و  به نحو احسن داره ازم پرستاری میکنه. تمام کارای خونه و آوینا هم افتاده رو دوشش.

مرسی عزیز دلمممممممممممممممم ماچقلب

*******************

حالا برای اینکه از ناراحتی درتون بیارم چند تا عکس از کیک و شیرینی های جدید واستون تو ادامه مطلب میزارم.


ادامه مطلب
[ شنبه ۱۸ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

خیلی خیلی خیلی خوشحالم.

خدای مهربونم واقعا نمیدونم چجوری ازت تشکر کنم. فقط می تونم بگم خیلی خیلی خیلی ممنون.

اصلا باورم نمیشه 5 سال و 4 ماه دوری تموم شد.

البته فعلا بصورت موقت اینجاست.

امید تو هر دوره 8 روز اونجا بود و 4 روز پیش ما بود.

این دوری ها علاوه بر سختی های زیادی که داشت یه خوبی هم داشت که هر دومونو محکم تر کرد.

شاید خیلی از کارهایی که خیلی از خانمای اطرافم نمیتونستن انجامش بدن من براحتی از پسش برمیومدم.

البته من معتقدم که همه آدمها می تونن با شرایطشون خودشونو وفق بدن.

***************

* * حدودا 2 ماه پیش یه فایلی رو تو برنامه ورد ساختم و تمام آرزوهامو توش نوشتم. دقیقا عین همون اتفاق افتاد و کار امید درست شد.

عکسشو تو ادامه مطلب میزارم.

البته 2 سال پیشم یه فایل دیگه ساخته بودم که اکثرش برآورده شد. یکیش خرید خونه و دیگه بچه دار شدنمون. شاید باور نکنین اون موقع اصلا باردار نبودم و تو آرزوم نوشته بودم که بچم فروردین 90 به دنیا میاد. دقیقا همونجور شد. و دختر عمم که 12 سال بچه دار نمیشد بچه دار شد.

یاسی جونم بی نهایت ازت ممنونم.


ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۱ شهریور ۱۳٩۱ ] [ ٧:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس