نويسندگان
لینک دوستان

سلامممممممم. خوب هستین دوستای گلم ؟؟؟؟؟؟؟

شنبه صبح با امید رفتیم پیش دکتر واسه چکاپ بارداری. دکی گفت شدی 65 کیلو و بیشتر از حد معمول اضاف کردی.تعجب وایییییی منی که وقتی عقد کردم 45 کیلو بودم حالا شدم 65 کیلیوووووووووو. گریهبه دکتر گفتم اشتهام خیلی زیاد شده. یه پرس غذا واسم کمه. دکی هم گفت سعی کن بیشتر سالاد و سبزی و میوه بخوری تا معدت پر شه و مصرف برنج و نون و آبمیوه های بیرون رو کم کن. منم گفتم چشمممممممممممممممم.لبخند

آخر از همه بهش گفتم میشه صدای قلب آوینا رو واسم بزاری که امید بشنوه. بعد امید اومد تو اتاق و دکی صداشو گذاشت. وایییییییی من و امید کلی ذوق زده شدیم در حد المپیک . نیشخندامید هم با موبایل صداشو ضبط کرد. هر روز گوش میدیم صداشو. واییییییییییی خیلی بامزست. خیلی تند تند میزنه. مثل صدای حرکت قطاره. زبان

راستی دخترم خیلی شیطون شده . دیگه از روی لباس یا مانتو هم میشه حرکاتشو متوجه شد. شیطون مامان الهی قربونت برم.ماچ

امروز (٢٩/٩/٨٩) آوینای مامان 22 هفته و 4 روزشه.قلب

دیگه اینکه دیشب با امید رفتیم 4 راه نخل تا امید بره سر کار و منم ماشین رو برداشتم و رفتم خونه خواهرم اینا رسالت جنوبی. تو مسیر یه قسمتی از آسفالت رو  خیلی تیز کنده بودند. منم خیلی آروم رد شدم و رفتم خونه خواهرم . یه یک ساعتی نشستیم و بعد گفتیم بریم آپارتمان رو بروی خونشونو نگاه کنیم. ( آخه ما قصد خرید خونه داریم)چشمک

خلاصه یه 20 دقیقه ای هم طول کشید تا خونه رو نگاه کردیم وقتی اومدیم سوار ماشین شیم دیدیم پنچر شده اونم 2 تا لاستیکاش.ناراحت خلاصه زنگ زدیم به شوهر خواهرم و اونم سه سوته اومد. زاپاس خودمونو و زاپاس خودشونو رو هم گذاشت و عوضشون کرد. خدا رحم کرد که خواهرم همراهم بود و  نزدیک خونه شون بودیم و گرنه من با این شیکمم چی کار می تونستم بکنم؟؟؟؟زبان

بعدشم ماشین رو برداشتم و رفتم دنبال مامانم که خونه عمم اینا بود.لبخند

خدا جون مرسی از اینکه دیشب خوببببببببب هوامو داشتی.قلب

[ دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلامممممممممم عزیز دل مامان.

شاپرک مامان چطوره؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شکلات بابا چطوره؟؟؟؟؟؟؟

دختر خوشکلم الان شما در هفته 22 هستی با این مشخصات :

اکنون کودک درون رحم شما مثل یک نوزاد ولی کمی کوچکتر است. او 27.7 سانتی متر طول و حدود 450 گرم وزن دارد. پوست او تا زمانی که به اندازه کافی وزن اضافه کند چروکیده به نظر می آید؛ و موهای نرمی بنام لانوگو که سر و بدن او را پوشانده ، قابل دیدن است. لبهای او مشخص تر شده و دندانهای او به شکل ریشه هایی در درون لثه اش ظاهر شده اند. هرچند چشمهایش رشد کرده اند اما عنبیه (بخش رنگی چشم) هنوز رنگدانه ندارد و رنگی نشده است. ابروها و پلکهای چشمان او در محل خود قرار گرفته اند و لوزالمعده او (که برای تولید هورمونها بخصوص انسولین ضروری می باشد) به سرعت در حال رشد است. 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

راستی جدیدا خیلی شیطون شدیا. حسابی وول می خوری. من عاشق تکون خوردناتم عزیز دلم. وقتی تکون می خوری لذت بخش ترین لحظه های عمرمه. خدا جون مرسی از اینکه یه آوینای خوشکل و مامانی به ما دادی.

اینم خریدای جدید واسه نی نی نازنازی ما : 

سرهمی صورتی (خاله زهره دختر خاله بابا امید از تهران واست سوغاتی آورده. دستش درد نکنه) + پیرهن صورتی 

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

پیش بند پلاستیکی + سارافون گلبهی +  لباس تو خونه ای میوه ای :

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

سرهمی توپ توپی + سر همی صورتی :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

سرهمی قرمز سایز 1 + جوراب + گیر سر : 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

شونه دم دستی واسه تو کیفت + یه دست لباس سایز صفر :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

[ دوشنبه ٢٢ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

خدا جون شکرت ......

بابت یه زندگی بسیار خوب ، سالم و شاد

بابت یه همسر مهربون ، همراه و همدل

بابت یه دخمل سالم و نازنازی که الان داره تو وجودم تکون می خوره

بابت پدر و مادر و خواهر و برادری که همیشه شادند و پر انرژی

بابت همه نعمت هایی که دور و برمون قرار دادی

و در نهایت بابت همه چیز .....

 

[ چهارشنبه ۱٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام آوینای مامان. سلام عسل مامان. خوبی عزیزم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟connie_rockingbaby.gif

جات خوبه؟  ببخش که گاهی اوقات بد می خوابم و شما اذیت میشی.

دیشب تو خوابم بودی. خواب دیدم به دنیا اومدی . وایییییییییییی چقدر لذت بخش بود اون لحظه.  قلب خیلی هم خوشکل و نانازززززززز بودی. چشات شبیه ژاپنی ها بود. نیشخند همه می گفتن شبیه یانگومه . خندهخندهخنده

دخمل گلم چند وقت پیش با بابا امید رفتیم و یه مقدار واست خرید کردیم.  واییی که چقدر من عاشق خرید کردن واسه دخملم هستم. give_heart.gifخیلی لذت بخشه.

اینم عکس خریدایی که واست کردیم. البته قابل شما خانوم خوشکل رو نداره هااااااااااااااا. 

عروسک دلقک و دما سنج :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

سرهمی نازنجی و پیرهن صورتی رو قبلنا که شما هنوز نبودی واست خریده بودم + لباس  هندونه سایز 3 :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

تب سنج  - عطر - ست ناخن گیر - زانوبند :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

کفش کوشولو ( خیلی دوسش دارم) - جوراب :

 

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

ست لباس 20 تیکه سایز 1 :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

[ یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلامممممممممممم. ما اومدیمممممممممم.

من و امید و آوینا خدا رو شکر هر 3 حالمون خوبه. آوینا کوشولوی ما هم ماشالله داره روز به روز بزرگتر میشه. دخترم امروز هفته ١٩ رو تموم کرد و وارد هفته ٢٠ شد. امیدوارم همیشه و  در تمام زندگیت بیست بیست باشی مامانی. راستی یه تکونای مبهمی هم میخوره عزیزم . الهی مادر قلبونش برهههههه. بابا امید هم چون دیر به دیر از سر کار میاد. کلی دلش واسه دخملش تنگ میشه. 

چند روز پیش با امید رفتیم بازار و اکثر مغازه های سیسمونی بندر رو کشفیدیم. اصلا گیج شده بودیم که چی بخریم. از کجا شروع کنیم. چون دیر وقت بود فقط یه دست لباس واسه عروسک مامان خریدیم. سایز صفر . واسه زمان تولدش. ایشالله سر فرصت میریم و تمام خریداشو انجام میدیم و عکسشو واستون میزارم .

اینم عکس از اولین ست لباس دختر ناز مامان و بابا :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز 

راستی دیشب با 4 تا از بچه های نی نی سایتی بندرعباسی قرار گذاشتیم  کافی شاپ هتل ه*م*ا . من آخر از همه با 45 دقیقه تاخیر ساعت 15/5 رسیدم.  کلی خندیدیم و  خوش گذروندیم.  من اولین بار بود که بچه ها رو میدیدم. خانومای بسیار شاد و با روحیه ای بودند. (مامان هنگامه و پسرش پرهام - افسون - عسلک - آرزو و پسر کوچولوش متین)

امید هم خونه نرفت و تو محوطه هتل چرخید و خودشو سرگرم کرد تا بنده قرارم تموم شه . تا 30/6 اونجا بودیم و بعد خداحافظی کردیم و رفتیم.

بعدش با امید رفتیم مبلمان من*صور جهت دیدن سرویس خوای نی نی. خانومی که داشت در مورد قیمت و نوع محصولات راهنمایی مون میکرد گفتش که یه سرویس هم داریم اسم مدلش آویناست. وایییییی منم با یه ذوق و هیجانی گفتم سرویس آوینااااااا.

اینم عکس از مدل آوینا :

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

اینم عکس از پردیس خانوم خاله که میکی موس شده بود واسه تولد دختر عموش:

( اولین عکس رو مامیش درست کرده و دومی رو من )

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

آپلود سنتر عکس وب سایت فیروز

پ . ن : از فی*لتر چی های محترم تقاضا دارم همین الان هر سایت آپلودی رو که می خوان فی*ل*تر کنن و یه لیستی از سایتایی که هیچوقت فیل نمیشه رو به کاربران اعلام کنن . اینجوری تکلیفمون روشن میشه . آخه ما عکسایی رو که آپلود می کنیم و تو وبمون میزاریم  قراره چندین سال بعد واسمون خاطرات بشه و از دیدنشون لذت ببریم. پس لطفا با احساسات و خاطرات مردم بازی نکنین.

[ چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۸٩ ] [ ۸:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس