نويسندگان
لینک دوستان

سلامممممممممم.

یکشنبه شب مراسم عقد برادر امید بود. بالاخره ما هم جاری دار شدیم. خانوم خوش قلب و مهربونیه.

جشن خوبی بود و خوب برگزار شد.

من و امید براشون آرزوی خوشبختی می کنیم.

و اما قرار وبلاگی :

پنج شنبه هفته آینده (8/7/89) اگه خدا بخواد یه قرار وبلاگی می خوایم بزاریم با خانومای بندرعباسی. احتمالا مکانش هتل هماست.

دوستان اگه پیشنهاد جای دیگه ای رو دارن ، لطفا اعلام کنن.

نتیجشو بهم خبر بدین.

باییییی تا هاییییییییی

 

[ سه‌شنبه ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلاممممممممممممممم. حالتون چطوره؟؟؟؟؟؟؟ Hello

دلم واسه همتون تنگ شده بود. این چند وقت که نبودم امتحانام شروع شده بود و دیروز هم خدا رو شکر تموم شد.

امتحانات رو خیلی خیلی خوب دادم. خدا کنه نمره های خوبی بیارم که معدلمو بالا ببره.

راستی نی نی گولو هم حالش خوبه. لوبیای مامان الان 8 هفته و 5 روزشه. الهی قربونش برم.

آزمایشات روتین بارداری رو هم انجام دادم که دکتر گفت خدا رو شکر همه چیز خوبه. فقط یه مقدار کمبود آهن داری که از ماه 3 باید بخوری. الان نه.مشغول تلفن

دیشب پایین کمرم خیلی درد می کرد. خیلی ترسیده بودم. امید کلی دلداریم داد. همش گریه می کردم.  نگران بودم که نکنه واسه نی نی اتفاقی افتاده باشه. فکر نمیکردم این قدر زود بهش وابسته بشم. connie_rockingbaby.gif

خلاصه امروز صبح رفتم پیش دکتر و گفت کاملا طبیعیه و چون جنین داره رشد می کنه این دردا یه وقتایی سراغت میاد.هورا

راستی دکی همش بهم میگه سونو واست زوده. بزار نی نی بزرگتر شه. من دوست دارم ببینم نی نی رو و هر روز نگاه عکسش کنم.

بعداً نوشت :

می خواستم سوالاتی رو که دوستان پرسیده بودند جواب بدم :

١- من دانشجوی مقطع کاردانی هستم رشته کامپیوتر

٢- به دلایلی دیر اقدام به ادامه تحصیل کردم. ولی خدا رو شکر ٨ سال سابقه کار دارم با پستی در حد کارشناسی و چیزی رو از دست نمیدم.

٣- بهمن ٨٩ درسم تموم میشه و ایشالله نی نی فروردین ٩٠ به دنیا میاد. یعنی دغدغه درس رو  اون موقع نخواهم داشت .

۴- نی نی که بزرگتر شد واسه کارشناسی خواهم خوند.

۵- من ٢٧ سالمه و امید ٣٠ سالشه.

۶- گاهی اوقات نمیشه صد در صد هویت واقعی رو تو وبلاگ رو کرد. من از اسم واقعیم کاملا راضیم . اسم من تو دنیای مجازی ترانه ست  ولی امید اسم واقعیش همینه.

[ دوشنبه ٢٢ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ٩:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام دوستان. مرسی از کامنت های پر مهر و محبتتون. واقعا خوشحال شدم از اینکه دوستای خوبی مثل شما دارم.

ولی طرز تفکر بعضی افراد آزارم میده.

وبلاگ من یه وبلاگیه که نویسندش منم . پس من تصمیم میگیرم که چی بنویسم و چی ننویسم . چه عکسی رو بزارم و چه عکسی رو نزارم.

خدا رو شکر یکی از خواننده های پر و پا قرص وبم امید شوهرمه. درسته خیلی کم واسم کامنت میزاره  اما یکی از خوانندگان همیشگی وبلاگمه و  از اینکه شوهرم روشن فکره و همیشه در تمام مراحل زندگیم مشوقم بوده به خودم می بالم. 

افرادیکه به وبلاگ من حساسیت دارن و نوشته های من آزارشون میده و از تمام عکسها و مطالب من سوءبرداشت می کنن لطفا وبمو نخونن. این جوری هم من راحت ترم و هم خودشون.

من آینده برام مهمه و خاطرات و عکسهایی که برام می مونه. تویی که مرتب از نوشته های من ایراد میگیری این چیزا اصلا برات مهم نیست. چون فقط داری تو لحظه حال زندگی می کنی.

چرا الکی خودتونو اذیت می کنین. پس فردا که می خوام مرتب درمورد بچم بنویسم. در مورد خریداش ، اتاقش ، در مورد حرکات و رفتاراش (که وقتی 18 سالش شد اینجا رو بهش نشون بدم و لذت ببره) اون موقع فکر کنم باید واسه هر پست و هر عکسی جواب پس بدم.

پس خواننده محترم که با خوندن وب من زجر میکشی دیگه اینجا نیا لطفا.

اینجا همچنان مثل سابق نوشته میشه و عکسهای دلخواه من گذاشته میشه.

[ سه‌شنبه ٢ شهریور ۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٢۳ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس