نويسندگان
لینک دوستان

سلام . امیدوارم خوب , خوش , عالی ,  سرحال  و سرزنده باشین. از این چند روزه براتون بگم :

اول اینکه ۵شنبه شب تولد یاسمین جون (خواهرزادم) بود.

خوشکل خاله ٢ سالش تموم شد. ( عزیزم ١٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠٠ تا بوس) . پردیس جون هم که خودشو شکل دلقک درست کرده بود و حسابی ناناز شده بود.give_heart.gif اینم عکساشون :

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com 

Image Hosting by PictureTrail.com 

Image Hosting by PictureTrail.comImage Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

  

Image Hosting by PictureTrail.com

دیشب هم جاتون خالی هوا عالی بود. ابری و خنک.  با امید رفتیم بیرون. اول شام خوردیم و بعدش هم تخمه و میوه و حلوا ارده گرفتیم . چای رو هم که از قبل درست کرده بودم. رفتیم پارک غدیر. دو نفری کلی خوش گذروندیم Geminiو از هوای خوب استفاده کردیم.

** به درخواست دوستان طرز تهیه قلیه ماهی رو که خودم درست کرده بودم براتون میزارم :( البته مقدارشو دقیق نمی دونم )

خوب اول تمر هندی رو حدود 250 گرم میزارین خیس بخوره. بعد تو تابه روغن ریخته و میزاریم کمی داغ شه. بعد حدود نیم کیلو سبزی ماهی (گشنیز و مقداری شنبلیه) رو که از قبل با 2 عدد پیاز متوسط و 5 حبه سیر ریز خورد کردین و مخلوط کردین تو ظرف ریخته و کمی تفت می دیم. بعد مقداری زردچوبه اضافه می کنیم. یه مقدار تفت می دیم و بعد نمک و فلفل  و ادویه رو هم اضافه می کنیم .بعد ماهی ها ( من ماهی سنگسر استفاده کردم) رو که از قبل نمک زدیم رو میشوریم و همراه سبزی ها می زاریم که سرخ شه. مواظب باشین سبزی ها نسوزه. بعد حدود 5 تا گوجه فرنگی متوسط  رو که از قبل رنده کردیم به مواد اضافه کرده و میزاریم که همراه مواد بپزه. بعد آب تمر ها رو اضافه می کنیم و با شعله کم میزاریم یه 20 دقیقه ای جا بیفته. اینم عکسش :  

 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام سلام Hello. امیدوارم حالتون خوب باشه و  این چند روز تعطیلی حسابی بهتون خوش گذشته باشه.

از این چند روزه براتون بگم :

1- اول اینکه پنج شنبه عصر که امید جان از سر کار اومد اول استراحت کرد بعدش رفتیم سینما سانس 30/10 شب.Yah سینما خیلی خلوت بود . رویهم رفته حدود ١۵ نفر بیشتر تو سالن سینما نبودند. ولی فیلم خیلی به دلم نشست. چون از این آدم وراجای بی فرهنگ پشت سرمون نبودند. فیلم محا*کمه در خیا*بان رو دیدیم با بازی پو*لاد کیم*یایی که واقعا خوب بازی می کرد. فیلمش بد نبود . اینم عکسش :

 

Image Hosting by PictureTrail.com

2- جمعه ظهر هم رفتیم خونه خاله امید که مراسم ختم قران داشتند و ما هم رفتیم برای صرف ناهار که قورمه سبزی داشتندچشمک و حسابی خوشمزه شده بود. عصری هم من و امید حوصلمون سر رفته بود و تو خیابونا می پلکیدیم که یهو به ذهنم خطور کرد بریم خونه خواهرم اینا (مامان یاسمین) . آخه خونشون از این خونه های کنار دریاست و ساحل و آلاچیق های زیبایی داره. زنگ زدیم و گفتن بفرمایین . ما هم پررو رفتیم دنبال اون یکی خواهرم (مامان پردیس) و رفتیم خونشون. شب که شد رفتیم زیر آلاچیق. شام خوردیم و  کلی خندیدیم.  

3- شنبه رو هم اینجانب مرخصی گرفته بودم که در اختیار خانواده باشم. خندهصبح ساعت 10 از خواب پا شدیم و صبحانه خوردیم و امید هم رفت دنبال یه سری کارها و خرید. چقدر خوبه آدم خونه دار باشه و شوهرش صبح بره سر کار و ظهر وقتی برمیگرده بوی غذای داغ و تازه خونه رو پر کنه. خلاصه من همچین حسی داشتم و کلا حسرت خانومای خونه دار رو خوردم.girl_cray2.gif در این راستا بنده افتادم به جون خونه و کل خونه رو جارو زدم و تی کشیدم و همه جا رو هم گردگیری کردم بعدم رفتم تو آشپزخونه و برای ظهر واسه امید جونم قلیه ماهی پختمSmiley from millan.net و وقتی امید اومد تمام کارا انجام شده بود و امید هم حسابی کیف کرد از اینکه خانومش برای یک روز یه زن خونه دار شده. (راستی امید هم کلی از دستپختم تعریف کرد) .

 امید 2 تا بلیط  کنسرت خوانند*ه های جنو*ب کشور رو هم گرفته بود و بعد از خوردن غذا و بعد شستن ظرفها استراحت کردیم و بعدشم رفتیم برای دیدن کنسرت. 6 تا از خواننده های مطرح استان هر کدوم 3 تا اهنگ برامون خوندند و سنگ تموم گذاشتن. واقعا روحیمون عوض شد. Yah

Image Hosting by PictureTrail.com

4- یکشنبه هم که عید بود و ما هیچ جا نرفتیم . عشقم هم صبح زود پا شده بود و صبحونه رو آماده کرده بودgive_heart.gif و منو برای صرف صبحونه بیدار کرد. (مرسی عزیزم).In Love 

باز برای امید خونه داری کردم و ظهر هم براش خوارک میگو درست کردم. عصر هم امید رفت محل کارش . امیدوارم همیشه خدا نگهدارش باشه.بای بای

[ دوشنبه ۱٦ آذر ۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٩ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام دوستان. حال و احوال که خوبه؟ از این چند روزه براتون بگم :

١- جمعه خونوادگی رفتیم هماگ. حدودا ١٨ نفر میشدیم. آی کیف داد. هوا هم خنککککککککک. یه جای دنج و خلوت و یه رودخونه آروم هم از کنارش رد میشد.. خلاصه کلی کیفور شدیم. و کلی کباب زدیم به بدن و گفتیم و خندیدیم. راستی امید جان هم برامون نون محلی پخت. با مهیاوه (نوعی چاشنی محلی) و تخم مرغ زدیم به بدن.  دستت درد نکنه امید. همه کلی سورپرایز شدن از دستپختت و من هم کلی بهت افتخار می کنم.

٢- چند روزه با دوستم فرشته داریم میریم پارک بانوان .دیگه این طلسم شکسته شد و منم در راستای رو فرم اومدن هیکلم کلی دارم تلاش می کنم. حدودا روزی  ١۵ تا , دور پارک می زنیم. البته همش ۵ کیلو اضافه وزن دارما. دیشب هم نیم ساعت دوچرخه سواری کردم. اولش می ترسیدم یادم رفته باشه. چون یه ١۵ سالی میشد که دوچرخه سواری نکرده بودم ولی خیلی راحت از پسش براومدم.

٣- فهیمه جان (خاطرات من) هم دماغش رو عمل کرده. هفته آینده میاد اداره. دوستاش می گفتن ماشالله خیلی خوشکل شده. البته دماغش قبلنا هم خوشکل بود ولی حالا خوشکلتر شده.

۴- و خبر آخر اینکه فردا امید از سر کار میاد. حوراااااااااااااااااااااااااا...

Image Hosting by PictureTrail.com

[ چهارشنبه ۱۱ آذر ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس