نويسندگان
لینک دوستان

سلام دوستان. خوبین ؟ خوشین؟ سلامتین؟ خدا رو شکر. از این چند روز گذشته براتون بگم :

 اول اینکه سه شنبه امید از سر کار اومد و من هم یه کیک خوشمزه پختم.  بعدش واسه ناهار فردا سوفله مرغ و قارچ درست کردم. موادش رو آماده کردم و گذاشتم تو یخچال که فرداش که از سرکار اومدم فقط بزارم داخل فر.  بعدش با امید جون رفتیم سینما فیلم تردید رو دیدیم. از فیلم کتاب قانون قشنگ تر بود. فیلم زیبا و با محتوایی بود.  سناریوی قوی. موزیک متن قوی. بازیگران قوی و خلاصه اینکه بعد از یه مدت دیدن فیلم های آبکی سینما، یه فیلمی رو پسندیدیم. بعد از دیدن فیلم ساعت 10:30 شب رفتیم خونه مامان امید و کیکا رو واسشون بردم.

دیروز هم ناهار  مورد نظر رو خوردیم. خوب شده بود.  امید هم حسابی خوشش اومد. به خواهرم هم گفتم ناهار بیاد خونه ما که از اون ور با هم بریم دانشگاه. آخه دانشگاه به خونه ما خیلی نزدیکه.  قبل از ناهار به امید گفتم از این دلستر بزرگا بخر. اشتباهی 2 تا کوچیک خریده بود. بهش گفتم چرا کوچیک گرفتی آخه خواهرم هم میاد. رفت یه دونه بزرگشو هم خرید. بعد که خواهرم از سر کار اومد یه دونه دلستر بزرگ دستش بود. خلاصه دیروز دلستر تو دلستر شده بود خونه ما. یه مقدار از سوفله ها رو هم برای مامان اینا بردم. از دستپختم خیلی راضیه .

امشب هم خونه مامان اینا مراسم فاتحه خونی رفتگانمونه. ما هر سال رسم داریم قبل از عید قربان این مراسم رو برگزار میکنیم و از رفتگان یادی میکنیم. امشب حسابی شلوغ میشه و خوبیش اینه که فامیلا دور هم جمع میشن.

به امید میگم به تعداد موهای سر تمام مردم دنیا دوست دارم....... میگه خسته نباشید من 2 برابر بیشتر از تو. تا پست بعد بای .......

 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام دوستان. امیدوارم خوب و خوش و سرحال باشین. ما هم هستم. به لطف خدا خوبیم. فقط هنوز از زلزله ها وحشت زده ایم. 13 آبان ساعت 3 صبح زلزله خیلی بدی اومد. 9/4 ریشتر. طوری که 90 درصد مردم بندرعباس باقی شب رو بیرون از خونه بودن. اینقدر خدا رو شکر کردم چون امید پیشم بود و شیفت نبود وگرنه از ترس سکته می کردم. این چند روز هم که امید نبود همش میرفتم خونه مامان اینا. دیگه دلم واسه خونه نارنجی تنگ شده بود. این شد که دیروز عصر رفتم خونمون و امید هم از سر کار اومد. خدا رو شکر زلزله  تلفات جانی نداشت. فقط بعضی از خونه ها آسیب دیدن و حدود 700 نفر زخمی شدن. هنوز هم پس لرزه هاش داره میاد. خدا به خیر بگذرونه . آخه بیشتر به زلزله مصنوعی شباهت داره تا طبیعی.

خبر بعدی اینکه امتحانای میان ترم شروع شده . یکیش که به خیر گذشت. 5شنبه هم دومیش . مطمئنم اینم به خیر میگذره.

امشب هم اگه خدا قسمت کنه و طلسم بشکنه ما میریم سینما و این فیلم کتاب قانون رو بالاخره می بینیم.

راستی امروز مامان امید و خواهراش از یزد میان. رفته بودن برای درمان. ما هم امروز عصر پیش به سوی خوردن باقلوا.

و کلام آخر :

        آرزو می کنم زندگی مال تو ،  مرگ مال من ….

                                                              راحتی مال تو ، گرفتاری مال من

شادی مال تو ،غم مال من …..

                                                           همه مال تو ، ولی تو مال من .... 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ سه‌شنبه ۱٩ آبان ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس