نويسندگان
لینک دوستان

سلام دوستان. امیدوارم این چند روز تعطیلی حسابی بهتون خوش گذشته باشه. ما که این چند روز مهمون داشتیم از می*مند فارس. البته مهمونای خواهرم اینا بودن. چون خونشون هنوز کاملا آماده نشده بود این شد که اومدن خونه ما. پنج شنبه عصر تشریف اوردن و یکشنبه ظهر هم رفتن. خیلی مهربون و مودب بودن و خوشبختانه همه چیز خوب پیش رفت. کلی هم سوغاتی گیرمون اومد. انواع عرقی جات ، گلاب ، کشمش و عسل ناب. دستشون درد نکنه.

روز یکشنبه هم که در جریان بودین چه روزی بود ؟؟؟؟ !!!!! 

امید عزیزم : روز ولنتاین رو به تو که عشقمی تبریک میگم. همچنین پیشاپیش روز سپندار مزگان (29 بهمن ) رو بهت تبریک میگم عزیز دلم.

 

Image Hosting by PictureTrail.com

اینم کادوهای ولنتاین تقدیم به عشقم. البته امید همون روز یکشنبه از سر کار اومد و با مهمونا آشنا شد . بعد که مهمونا رفتن کادو رو بهش دادم.

 

 Image Hosting by PictureTrail.com

   

Image Hosting by PictureTrail.com

بعداً نوشت :

**  اینم عکساییکه روز دوشنبه رفته بودیم خ*و*ر*گ*و  

Image Hosting by PictureTrail.com

اینم امیده در حال شستن ماشین تو رودخونه. اون موجود هم یه ملخه که رو لباس امید جا خوش کرده بود. 

Image Hosting by PictureTrail.com

** راستی تمام نمره هام اعلام شد :

وب : 19  -  زبان : 18  -  شبکه : 20  -  کارگاه لینوکس : 19  -  اخلاق : 5/19  -

تربیت بدنی : 19    -   معدل : 27/19

[ سه‌شنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام دوستان.  حال و احوال؟؟؟؟؟؟؟

یه مدتی نبودم. روزامون هم خدا رو شکر مثل همیشه تکراری و شاد داره میگذره.

یه هفتست که امتحاناتمون تموم شده ولی هیچ کدوم از نمره هامونو اعلام نکردن فقط یه دونه. اونم آیین زندگی که شدم ۵/١٩ .

پنجشنبه شب تنها بودم و حدودای ساعت ١٢ شب بود که یه باد نسبتاً شدیدی اومد و تمام شیشه های خونمون داشت تکون می خورد . وای منم از ترس داشتم سکته میکردم. خواستم برم خونه مامان اینا. زنگ زدم آژانس . ماشین نداشت. همچنان گریه کنان زنگ زدم به امید و اونم برای اینکه منو خوشجال کنه میگه آره اونجا هم همین طوره . آخه کاری هم از دستش بر نمی یومد . آخرش حدودای ١ شب بود که زنگ زدم به مامان.  ماشین رو روشن کردم و رفتم خونه مامان اینا. وای تو خیابون نزدیک خونشون یه سگ دیدم اندازه شیر جنگل. خیلی بزرگ بود و یه دم پرپری بزرگ داشت. با اینکه شیشه ها بالا بود و در قفل بود ولی تمام بدنم داشت می لرزید. خلاصه رسیدم خونشون و مامان دم در منتظرم ایستاده بود.

دیگه اینکه امید هم دیروز صبح از سر کار اومد . این دفعه من امید رو غافلگیر کردم و طی یک اقدام جسورانه صبح زود به همکارم اس زدم که حالم خوب نیست و نمیام.   عوضش خواستم واسه امید کدبانوگری کنم. یه ٢ ساعتی خوابیدم بعدش پا شدم . هوس ماهی شکم پر کرده بودم . موادشو  و خود ماهی رو از  فریزر در آوردم تا از حالت فریز در بیان. یه صبحانه ای خوردم. بعد نشستم به خوندن کتاب " ارا*به های * خدا*یان". واقعا کتاب جالبیه. حدوداً ساعت ١٠ بود که امید در رو وا کرد و شوکه شد و از خوشحالی در پوست خود نمیگنجید.

دیروز عصر هم رفتیم خونه مامان امید. یه ١ ساعتی موندیم و با مبین (خواهرزاده امید) بازی کردیم بعدشم رفتیم خونه مامان خودم. خواهرم عکسای آتلیه ای عروسیمون رو آماده کرده بود و منم رفتم که نظر بدم. می بینین بعد از ٢ سال داره عکسام آماده میشه. خواهر آدم عکاس باشه همین میشه دیگه. عوضش عکسای توپی درست کرده بود. دستت درد نکنه عزیزم.

امروز ظهر هم مامان امید گفته که واسه ناهار بریم خونشون. ولی الان بهم خبر دادن که امروز رو باید تا ۶ اداره بمونیم.  تلافی دیروز نیومدنمه دیگه.

اینم از آشپزی اینجانب :

(البته رنگ دسرم تکراریه به این دلیل که قالب جدید گرفته بودم و می خواستم امتحانش کنم)  

بعداً نوشت :

1- سه تا از نمره هامونو دیروز اعلام کردن. شبکه : 20 ، زبان : 18 ، وب : 19

2- اینم طرز تهیه دسر به درخواست دوستان گرامی :

ابتدا 2 عدد کرم کارامل با طمع مختلف می گیریم. من هر کدوم رو دو قسمت کردم و هر قسمت رو با دو سوم لیوان شیر روی حرارت میزاریم و هم میزنیم تا جوش بیاد. بعد خاموش می کنیم و تو فالبمون که از قبل شستیم و تو یخچال گذاشتیم ، میریزیم. 1 ساعت میزاریم تو یخچال. همین طور رنگ بعد رو روش میریزیم . بازم 1 ساعت میزاریم تو یخچال . بعد که همشونو درست کردین و حسابی خودشو گرفت از یخچال در میاری و و تو یه کاسه آب ولرم میریزی و چند ثانیه اونو قرار میدی و بعد در ظرف مورد نظر برمیگردونی. من تو 4 مرحله درستش کردم چون تست بود . ولی اگه 8 ردیف باشه قشنگتر میشه.

3- یلدا جون قالبم سیلیکونیه ولی اون عکس پایینیه فلزیه.

[ یکشنبه ۱۸ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ٦:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام .Hello  امروز سومین امتحانو دادم . خوب بود. استاد این درس،  همکارمونه و گفته به همکارا  20 میدم (خدا کنه)

دیشب بازم امید وسط شیفتش اومد.give_heart.gif عزیزم In Love هم به خاطر من اومده بود و هم به خاطر اینکه باید پیش دوستش میرفت کلاس گیتار. درسته که همش 4 یا 5 ساعت دیدمش  ولی همین هم برام کافی بود . دیشب که اومد من خیلی دلم گرفته بود و همش بغض می کردم و گریه. با هم رفتیم خونه مامان اینا. هیشکی نبود بیشتر ناراحت شدم.ناراحت بعدش رفتیم تو شهر گشتی زدیم. امید هم رفت از کنار بازار ماهی فروشا ساندویچ کولی گرفت. اینجا ساندویچاش حرف نداره. واقعا خوشمزست. بعدش رفتیم کنار دریا و  رو سکوها نشستیم و ساندویچا رو خوردیم. هوا هم خنک بود . بازم گریه کردمgirl_cray2.gif ولی عوضش کلی روحیم عوض شد. بودن کنار امید برام از همه چیز شیرین تره. هر چند کوتاه باشه. connie_rockingbaby.gif

خوب دوستای خوب  اینم چند نمونه دسر که دیروز و پریروز درستش کردم :خوشمزه

 

Image Hosting by PictureTrail.com

 

[ دوشنبه ٥ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢۸ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

هوا بس ناجوانمردانه گرم است

 

میگم این شهر ما اصلا هوا سرد نشد که نشد. امسال یادم نمیاد که لباس گرم پوشیده باشم. تو ماشین و خونه و اداره هم که گهگاهی کولر روشن میشه و بعد خاموش میشه. تو خونه هم که همش یه پارچ شربت آبلیمو با گلاب تو یخچاله. باید روزی چند بار بخورم مثل تابستون.  خدایا نکنه در آستانه نابودی جهان قرار گرفتیم . (همون قضیه 21 دسامبر 2012 ). وای اگه این طور باشه هر چی موجودی داریم رو باهاش بریم کل دنیا رو بگردیم تا ناکام از این دنیا نریم. نیشخند 

با این گرمی هوا الان این نوشیدنی میچسبه :

 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس