نويسندگان
لینک دوستان

سلام سلام.لبخند آخ جون .Yah بالاخره طلسم شکسته شد. امروز ایشالله اسباب کشی می کنیم. خونه جدید دیگه آماده آماده شده. یه جوری دارم حرف میزنم انگار که خونه رو خریدیم. نه اونو رهن کردیم. ایشالله تا چند سال دیگه خونه خوشکلمونو می سازیم. خونه 85 متریه.15 میلیون رهن کردیم با ماهی 20 تومن اجاره. حالا یکی نیست بگه این صابخونه ما که تازه آمریکا هم تشریف دارن ماهی 20 تومن رو می خواد چیکار.متفکر زمونه این جوریه دیگه .

حالا اینا رو ول لش. من در کل عاشق تنوع هستم. دوست دارم زود اسبابا رو بچینم. آخه این خونه خیلی خوشکلتره. از خونه قبلیمون بزرگتره. خدا کنه یه 3 ، 4 سالی همین جا بمونیم . دیگه حس اسباب کشی رو ندارم . خیلی سخته.

خلاصه خیلی هم خسته ام. دیگه ناهار رو زیاد درست می کنم که حداقل برای 2 روز بمونه.نیشخند آخه وسایلا رو همش جمع کردم. سخته هر روز ناهار بپزم. تازه دیروز خسته کوفته از اداره رفتم خونه. سفره ناهار رو پهن کردم با اجازتون نوش جان کردیم . غذا به قول ما بندری ها هواری مرغ بود. بعد هر چقدر یه دستی زدم به این امید که نه نمی خواد ظرفارو بشوری. تو خیلی خسته ای. بابا از صبح کلی کار کردی دیگه باعث زحمته که ظرفارو بشوری و ... . اصلا انگار نه انگار.دل شکسته آقا امید رفت لالاناراحت. منم مجبور به شستن ظرفا شدم. فعلا بایبامن حرف نزن

[ چهارشنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۸:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام به همگی . خوب هستین ؟ دیشب جمع کردن اسباب ها رو بی خیال شدیم. اول رفتیم خونه مادرشوهر گرامی به صرف نون محلی (نون تو مشی با محیاوه) . جاتون خالی خیلی چسبید. خداییش دست پختش حرف نداره. بعدش با مبین (پسر خواهر شوهرم) کلی بازی کردیم. ماشالله خیلی با نمکه. بعدشم با امید رفتیم سینما. فیلم سه زن . البته ما همیشه شنبه ها و سه شنبه ها میریم . چون نصف قیمته. نیشخندآخرش خیلی بد تموم شد. از این فیلمها که باید خوب فکر کنی تا درکش کنی. بعدشم رفتیم امیرآباد. خونه مامانم اینا. از لای در نگاه کردم دیدم لامپ ها خاموشه . با اجازتون گازشو گرفتیم برگشتیم. امروز صبح هم هوا خیلی گرد و خاکی بود. وحشتناک بود. اصلا جلو خودمون رو نمی دیدیم. خلاصه بعدش با امید رفتیم دندونپزشکی . برای پر کردن دندونم . دکتر 11 و 13 آذر بهم نوبت داد. خیلی دیره. ولی چاره چیه. بعدشم یه راست امید منو برد اداره و خودشم رفت خونه مامی جونش. امروز عصر هم باید بریم خونه جدید. اخه یارو قول داده امروز کابینتا آماده میشه. خداکنه قشنگ باشه. خوب دیگه من باید برم. دیگه وارجی تعطیل. فعلا بای.لبخند

 Image Hosting by PictureTrail.com

[ چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٩:۱۱ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام . خوبید ؟ خوشید؟ سلامتید؟ با اجازتون ما دیگه کم کم داریم از این خونه میریم به خونه جدید. خونه جدیدمون بهتره . 2 خوابست. به خونه مامانم اینا نزدیکتره . به دانشگام هم نزدیکتره. در ضمن با کلاس تره.

دیروز خیلی بهم فشار اومد . آخه امید نیست . سرکاره. منم خودم تنهایی نشستم تمام ظرف و ظروفها رو تو کارتون گذاشتم. پدر کمرم در اومد. الان خونمون خیلی شلخته شده . دیگه حس کار کردن تو این خونه رو ندارم. همش می خوام برم خونه جدید. ایشالله رفتیم اونجا عکساشو براتون می زارم. فعلا بای....بامن حرف نزن

 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۸:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

این بچه ها رو که می بینین همشون عشق ما هستند و نوه های خونواده من و امید هستند.قلب 

پردیس خانوم ( خواهر زادم)

Image Hosting by PictureTrail.com

 

مهسا خانوم ( برادر زادم)

Image Hosting by PictureTrail.com

 

یاسمین کوچولو (خواهر زادم)

Image Hosting by PictureTrail.com

 

دانیال خان (برادر زادم)

Image Hosting by PictureTrail.com

 

مبین کوچولو (پسر خواهر امید)

Image Hosting by PictureTrail.com

[ پنجشنبه ۱٦ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

دیشب  من و امید به اتفاق خانواده من رفتیم پارک غدیر به صرف کباب. جاتون خالی خیلی خوش گذشت بهمون . بابام ماجراهای جالبی تعریک میکرد. کلی خندیدیم. هوا خیلی خنک شده. همش با امید می رفتیم کنار دریا و پیاده روی می کردیم. به یاد ایام نامزدی. خلاصه خیلی خوش گذشت...

 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ سه‌شنبه ۱٤ آبان ۱۳۸٧ ] [ ٧:٤٠ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

امید. همسر عزیزم بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنی دوست دارم. تو عشق منی برای همیشه. الان که دارم این مطالب رو می نویسم تو داری از حاجی آباد میای بندر. دارم لحظه شماری می کنم که ببینمت. می دونم خیلی سختته که هر 4 روز بیای و بری . ولی زندگی همینه دیگه. باید بسازیم.

ایشالله هر چه زودتر البته اگه خدا خودش خواست یه نی نی کوچولو بیاد و عشقمون رو پر رنگ تر کنه. و 3 تایی زندگی جدیدتری رو شروع کنیم.

 

عزیزم به خاطر تمام محبتات و مهربونیات ازت ممنونم. توی زندگی خیلی چیزا رو ازت یاد گرفتم. تو برام معلم عشقی (یادم باشه روز معلم برات کادو بخرم) نیشخند  

[ دوشنبه ۱۳ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۸:٢٤ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام . حالتون خوبه ؟ سلامتید؟ ایشاالله همیشه همیشه خوب ، خوش و سرحال باشین مثل من. این عکسایی که براتون گذاشتم عکسای ماه عسل من و امید (عشق من) هستش که رفته بودیم شیراز و اصفهان. خیلی بهمون خوش گذشت. آب و هوا که عالی بود.

  

[ یکشنبه ۱٢ آبان ۱۳۸٧ ] [ ۸:۳٢ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]
درباره وبلاگ

من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
موضوعات وب
 
امکانات وب

کد آهنگ در موزیک رضا


دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
مدل لباس