نويسندگان
لینک دوستان

سلام سلام.connie_49.gif ببخشید من دیر اومدم. بریم سر اصل مطلب .سه شنبه 22 بهمن روز تولد من بود . چه کنیم دیگه ما خوشبختانه یا بدبختانه در دهه فجر متولد شدیم ولی یه خوبی داشت دبستان که بودم هر سال جایزه می گرفتم. البته جایزه رو بیشتر باید به مامانم میدادن که منو تو این روز به دنیا اورده بود نه من. خلاصه چون امید شیفت بود با همکارام و خواهرام و خواهر زادم پردیس جون برگزار کردیم.

البته اونا اطلاعی از تولد نداشتن سوالو به قصد خوردن سوفله ای که از قبل قولشو داده بودم اومده بودن.خوشمزه جاتون خالی ناهار واسشون سوفله مرغ با قارچ درست کردم که خوب شد. در واقع اون روز کلاس آشپزی بود و مرحله به مرحله رو به همه یاد میدادم. چشمکالبته بماند که بهاره خانوم کارشناس تغذیه بود متفکر و ما هم از نظراتش نهایت استفاده رو بردیم. خلاصه ناهار رو خوردیم و بعد کیک درست کردیم Yahو خواهرم هم تزئینش کرد و بعد هم رقص و تیکه کردن کیک و خوردن کیک و بقیه خوراکیها. البته یکم رقصیدیم چون ماه صفر بود  زیاد نشد دیگه . خدایان رحم کنن. دیگه همسایه ها فکر کنم عذا گرفته بودن از دست این دوستای من.hysteric.gif ولی خیلی خوش گذشت چون یه تولد کاملا خودمونی و به دور از تجملات و بدون هیچ برنامه ریزی قبلی بود ( از شمع روی کیک معلومه) و حسابی حال کردیم. خونه هم که با اجازتون حسابی بهم ریخته شده بود ولی خدا خیرشون بده حسابی کمکم کردن و خونه رو تمیز کردیم و بعد هم رفتیم پارک چنگلی برای نمایشگاه مبلمان که ضایع شدیم و برگشتیم چون تاریخش عوض شده بود . بعدشم پارک غدیر رفتیم و برگشتیم خونه. خونه حسابی آروم شده بود ولی پر بادکنک بود که همرو با چاقو ترکوندم.زبان امید هم همون شب ساعت 1 رسید. اینم عکس کادوی امید یه اوتکلن با مارک اوریف * لم و آب هویج بستنی که درست کردم و جشن کوچولومون :

  پردیس 

Image Hosting by PictureTrail.com

Image Hosting by PictureTrail.com

کیک تولد 

Image Hosting by PictureTrail.com

کادو

[ یکشنبه ٢٧ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۸:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام سلام .Flower بله یه 4 روز دیگه هم گذشت In Loveو امروز آقا امید میاد پیشم. امید : دلم فقط تو رو می خواد. ای کاش که منتقل بشی بندر.قلب راستی دیروز رفتم واسه انتخاب واحد و قاچاقی کارنامه مو گرفتم .  معدلم شد 19 .  امید پس این جایزه ما چی شد؟؟؟؟؟؟؟ آخی گناره داره آخه تولدم 22 بهمنه. ولنتاین هم که چند روز دیگست. سالگرد ازدواجمون هم ماه بعد. عید نوروزم که نزدیکه. بیچاره امید.

 خلاصه دانشگاه مزخرفی داریم. آخه برای معدل بالای 17 نه تخفیف داره و نه می تونی واحد بیشتری بگیری. در ضمن من و خواهرم تو یه کلاسیم. تخفیف خانوادگی هم نداره. دیروز عصر هم با خواهرم رفتیم خونه همکارم الهه واسه بچش کادو بردم. وای اینقدر نازه که نگو. پسره. حالا اگه خدا بخواد می خوایم واسش یه دختر خوشکل بیاریم.

بگذریم امروز عصر هم می خوایم بریم خونه پسر خاله امید و کادو خونه جدید رو ببریم واسشون. 2 تا از این شیرینی خوری های پایه دار خریدم. خیلی نازه. کادو پیچش کردم با روبان نارنجی. کسایی که عکس خونمون رو دیدن تو پستای قبلی می دونن سمبل من و امید رنگ نارنجیه. تازه می خوایم یه تریپ نارجی هم بزنیم با امید. خیلی باحال میشه نه.....Clap

راستی خبر دارین که 7 سال خشکسالی شروع شده دیگه . یوزارسیف گفته. ما الان تو اتاق کولر روشن کردیم. از بس اینجا گرمه. میگم خدایا بارون نخواستیم. فقط هوا رو خنک کن. 

ImageChef.com - Custom comment codes for MySpace, Hi5, Friendster and more

Image Hosting by PictureTrail.com

[ دوشنبه ۱٤ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٩:٤٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام دوست جونا. حال شما؟ احوال شما؟ ما که مثل همیشه خوب خوبیم. خدا رو 10000000000 بار شکر. اینم چند تا عکس از پردیس (خواهر زادم) . یاسمین (خواهرزادم) و هستی (دختر عموی پردیس)

  Image Hosting by PictureTrail.com

پردیس

 

  Image Hosting by PictureTrail.com

 پردیس - یاسمین

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس - هستی

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس - هستی

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس - هستی

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس

 

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس - یاسمین

 

Image Hosting by PictureTrail.com

پردیس

Image Hosting by PictureTrail.com پردیس

[ چهارشنبه ٩ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]

سلام خوب هستین؟؟؟؟؟؟لبخند شاید شما هم شنیده باشین بوی تعفن دریا در بندرعباس و مرگ ماهی ها رو و دلیلش هم مرگ جلبک های ته دریا بوده که هر ۱۵۰ سال میمیرن و به سطح آب میان و سمی ترشح می کنن که باعث مرگ ماهی ها میشه! البته 1000 تا احتمال دیگه هم هست ولی یکی نمیاد تو  تلویزیون دلیل واقعی شو اعلام کنهمتفکر و اگه نباید بخوریم بیان در این بازار ماهی فروشا رو تخته کنن. دارن با جون مردم بازی می کننناراحتعصبانی

خلاصه ما که همیشه عاشق ماهی و میگو بودیمقلب و جز غذاهای اصلی ما جنوبیها بود این جلبک های نامرد اومدند و ما رو از خوردنشون محروم کردن. الان یه 2 ، 3 ماهی میشه که نخوردیمگریه. البته یه بار از تلویزیون اعلام شد که می تونین بخورین و منم خوشحال رفتم و 4 ، 5 کیلو ماهی و میگو خریدم ولی خیلی ها گفتن نخور . شاید بعدا روت تاثیر منفی بزاره . منم هم همه رو با حسرت تمام انداختم تو سطل اشغالدل شکسته. اخه تا کی ؟ سوال من و امید هیچ علاقه ای به این گوشتای قرمز نداریم. معلوم نیست گوشت چیه؟ به زور می خوریم. قبلنا می رفتم بازار ماهی فروشا و از بوی ماهی تازه کیف می کردم ولی حالا از جلو قصابی که رد میشم حالم بد میشه.

 خلاصه جلبکا خدا لعنتتون کنه که ما رو از خوردن امگا3 محروم کردین.ناراحتگریه

راستی شنبه امتحانام تموم میشه.زبان خیلی هم راضی هستم فقط آخری هم خدا کنه خوب بشه. آخه امید گفته یه جایزه خوب پیش من داریخجالت اگه معدلت بالای 18 بشه. 

Image Hosting by PictureTrail.com

[ پنجشنبه ۳ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ٧:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مامان آوینا ]

 دیروز 20 ژانویه مصادف بود با نوزدهیمن سالگرد فوت هایده. روحش شاد.

زندگینامه هایده :

 نام : معصومه دده بالا

نام هنری : هایده

تاریخ تولد : 1321

محل تولد : کرمانشاه

تاریخ وفات : 1368

محل وفات : آمریکا

محل دفن : آمریکا

  •           هایده در سال 1321 هجری شمسی در یکی از روستاهای کرمانشاه بدنیا آمد.
    وی کارش را در رادیو با برنامه گلهای رنگارنگ آغاز کرد و از همان اوایل نام خود را در شناسنامه موسیقی ایران به ثبت رسانید.
    هایده به گفته بسیاری دارای یکی از بهترین صداهای تاریخ موسیقی ایران بود.
    زنده یاد هایده در 7 شهریور 1357 مانند بسیاری از هنرمندان دیگر وطن را به قصد لندن ترک کرد و پس از مدتی به آمریکا رفت و کار هنری خویش را در آنجا ادامه داد..............تا اینکه در سی دی سال 1368 با اینکه هنوز بیش از 47 بهار از عمرش نگذشته بود در آمریکا بر اثر سکته قلبی دیده از جهان فرو بست و دوستداران خویش را در غم و اندوه فرو برد.
    پیکر هایده در مراسمی باشکوه و با حضور هنرمندان زیادی در آمریکا به خاک سپرده شد. 
     

    آرامگاه هایده در گورستان وست وود در لس آنجلس (عکس از آرش بهتاش؛ آرشیو پژمان اکبرزاده)

  • [ چهارشنبه ٢ بهمن ۱۳۸٧ ] [ ۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مامان آوینا ]
    درباره وبلاگ

    من و امید (همسر عزیزم) پیمان عشقمونو 20 مرداد ماه 85 بستیم و زندگی مشترکمونو از 22 اسفند 86 آغاز کردیم. دختر بزرگمون آوینا خانوم در تاریخ 24/01/90 پا به این دنیای زیبا گذاشت و ما را غرق در شادی کرد. دختر کوچیکمون ملینای نازنازی در تاریخ 24/10/92 به دنیا اومد و جمع 4 نفره ما رو کامل کرد.
    موضوعات وب
     
    امکانات وب

    کد آهنگ در موزیک رضا


    دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
    مدل لباس