Daisypath Anniversary Years PicDaisypath Anniversary Years Ticker CafeMom Tickers
CafeMom Tickers من و امید و آوینا






















من و امید و آوینا

سلامممممممم دوستای خوبم. چشمک

کلی دلم واسه اینجا تنگ شده بوددددددد.بغل احساس غریبی می کنم . نمی دونم چی بنویسم. اگه یه مدت نیای وبت میشی غریبه دیگه.  البته تمام وبلاگای بروز شده رو می خوندم تا از قافله عقب نمونم.زبان

دیر اومدنم دلیل داره هاااا.لبخند آخه خواهرم که هر ماه  عکسای آوی رو  درست می کنه به دلیل شروع امتحاناتش نتونست عکسا رو به موقع تحویلم بده. البته هنوزم امتحاناش تموم نشده.گریه رشتشون گرافیکه و پر کار و همیشه قبل از شروع امتحان باید کارای عملیشونو تحویل بدن.در نتیجه خودم دست به کار شدم و چند تا عکس از تولد 8 ماهگیشو درست کردم و تولد 9 ماهگیش هم خودم تمام عکسا رو گرفتم.خجالت البته کیکش رو هم خودم درست کردماااااا.نیشخند

برای دیدن عکسا می تونین به آدرس وبلاگ آوینا مراجعه فرمائیدددد :

http://avinayema.niniweblog.com/

 

****  تیکر جدید مربوط  به دوست خوبم فرشته می باشد و بنده مجددا باردار نمی باشممزبان

نوشته شده در شنبه ۱ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

جدیدا یه چیزی رو کشف کردم. بد نیست شما هم بدونین و اون اینه که تمام مناسبت های تقویمی مربوط به من و  امید و آوی از 20 تا 25 اون ماهه : اینم لیستش :

25 خرداد : نامزدیمون

20 مرداد : عقدمون

22 اسفند : عروسیمون

22 بهمن : تولد من

25 اسفند : تولد امید

24 فروردین : تولد آوینا

و دیگه اینکه ماه تولد من و امید و آوی پشت سر همه . من بهمن . امید اسفند و آوینا فروردین.

تا کشف بعدی خدا نگهدار .نیشخند

نوشته شده در پنجشنبه ۸ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٠٦ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

 یه چند روزیه که ادارمون برامون روزی نیم ساعت از ساعت 30/7 تا 8 پیاده روی گذاشته. اونم کجا؟؟؟؟؟ در کنار سواحل نیلگون خلیج همیشه فارس.

آخه جسارتاً وضع ظاهری خانومای اداره دیگه خیلی داشت بد ریخت میشد. این شد که مسئول امور بانوان اداره گفتن باید به فکر چاره ای باشیم چون هیکلا خیلی داره ضایع میشه. این شد که لطف کردن و برنامه رو سریع ردیف کردن. بنده هم سریع رفتم و یه کفش اسپرت خیلی خوشل خریدم و  3 روزه که دارم پیاده روی می کنم . در ضمن چای سبز دارچینی هم می نوشم. ایشالله که به همین زودی باربی بشم. (بگین ایشاللههههههه)  حالا بماند که آوی دوست داره مامانش همون مامان تپلی باشه ها !!

 

نوشته شده در دوشنبه ٥ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

محفل آریائیتون طلائی .... 

دلهاتون دریائی .....

شادیهاتون یلدائی ......

مبارک باد این شب اهورائی ......

تقدیم به همسرم امید و دختر کوچولوم آوینا

 

پ.ن.1 : از این به بعد مطالب مربوط به آوینا تو وبلاگ خودش نوشته میشه.

اینم آدرسش : http://avinayema.niniweblog.com/

پ.ن.2 : هندونه ها رو از نت گرفتم. کار خودم نیست

پ.ن.3 : عکسای تولد 8 ماهگی آوی گرفته شده فقط میکس نشده. به زودی میام با عکسای جدیدش

نوشته شده در پنجشنبه ۱ دی ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥٧ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

دوشنبه مهمون داشتم. همکارام اومدن دیدن فرشته کوچولوی ما. حدودا 20 نفر بودن. کادو واسش پول آوردن (415 تومان) تا هر چی دوست داشتیم واسش بخریم. دسشون درد نکنه.ماچ برم  بازار طلا ببینم می تونم یه طلای خوشل و موشل واسه طلا خانومی خودمون بخرم. قلب

با بچه واقعا مهمونداری سخته. واسشون شام سبک پختم . لازانیا + سوپ جو با شیر + دسر (پودینگ دورنگ با بیسکوئیت / کارامل رنگی / ژله با کمپوت هلو ) + میوه + شیرینی + لواشک لقمه ای و سایر مخلفات

یک تجربه هورا: از بس همه حرف رژیم و لاغری میزنن تصمیم دارم تو مهمونیام دیگه شکلات نزارم و شکلات خوریامو پر از لواشکای لقمه ای کنم.زبان خوشبختانه همشونم خورده شد.نیشخند

دیگه دیگه اینکه امید کلی کمکم داد و خیلی خسته شد. قربونت برم که اینقد مهلبونی و تو مهمونیا خوب درکم می کنی.ماچ فقط روز بعد از مهمونی بهت گفتم خونه رو جارو بکش بی خیال شدی. عوضش جریمه شدی و  مانتو شلوار ادارمو اتو زدی در حد المپیکچشمک انگار برده بودمش اتوشویی.نیشخند

دیگه اینکه آوینا خاونم رو هم رفته دختر خوبی یود ولی یه کوچولو اذیت کرد. تقصیریم نداره. تو شلوغی نه می خوابه و نه راحت شیر می خوره. فقط باید بغلش کنیم و همه چیز رو نشونش بدیم. در واقع سرگرمش کنیم.ابله

از تنها چیزی که تونستم عکس بگیرم این دو  تا دسر بود :

به زودی با عکسای تولد 8 ماهگی آوینا میام. تا پست بعدی باییییییییی بای بایبای بای

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ آذر ۱۳٩٠ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

این وبلاگ در واقع مربوط به هر سه مون (من و امید و آوینا) میشه. اما الان که خوب دقت می کنم میبینم از زمانیکه باردار شدم 99 درصد مطالبش شده مربوط به خانوم خانوما.نیشخند اتفاقات خوب و بد زیادی هم تو زندگیمون برامون پیش میاد .( البته بیِِشتر خوبه هالبخند) اما احساس می کنم هیچ کدومشون درخور نوشتن نیستن و به اصطلاح نوشتنم نمیاد. نمی دونم چرا؟؟؟سوال قبلنا خیلی راحت در مورد خودمون می نوشتم.

سعی می کنم در مورد خودمون بیشتر بنویسم. چشمکلبخند

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱٧ آذر ۱۳٩٠ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

آوینا خانوم ما,  خوشکل خانوم ما, عسل خانوم ما 24 آبان 7 ماهش تموم شد و وارد 8 ماهگی شد.چشمک

تو این  مدت  لذت مادر شدن و با تو بودن رو با همه وجود حس کردم. (خدا جونم بی نهایت ازت ممنونم و ازت می خوام تمام خانومای منتظر رو  مادر کنی)لبخند

از امید عزیزم هم ممنونم .  نهایت همکاری رو با ما داره. یه وقتایی آوی رو نگهمیداره. بهش غذا میده. باهاش بازی می کنه. رو هم رفته کلی هوامونو داره.  عزیزترینم بوسسسسسسسسسسسماچماچ

راستی دیشب بندر بارون بارید و دل ما شاد شد. آوی برای اولین بار تو عمرش بارون میدید. با تعجب نگاه می کرد.

دیگه اینکه نفس مامی جدیدا خیلی شیطون بلا شده. هر جا میرم سریع اسباب بازیاشو میزاره کنار و خودشو میرسونه پیش من.  وقتی هم به شوخی باهاش صحبت می کنم  زود متوجه میشه و می خنده . بهش میگم آوینا دست دست , می خواد که من دستمو بیارم جلوش و رو دست من دست دست کنه. نانای نای که می کنم خوشحال میشه و تکون تکون می خوره.  موقعی که بهش آب میدم سعی می کنه آبا رو از دهنش بفرسته بیرون تا منو بخندونه. نیشخند

مکعبای رنگی رو دو تا دو تا بهم می کوبه و از تولید صداش لذت میبره.

حلقه های حلقه هوش رو فقط درشون میاره و تو دهنش می کنه.

90/7/27  : برای اولین بار گفت " بابا " . از اون موقع چپ میره و راست میاد همش میگه بابا بابا قلب

90/08/16  : برای اولین بار تونست چهار پا بره.

وزن : 7840

قد : 70

دور سر : 43

عکسا در ادامه مطلب چشمک


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه ٢ آذر ۱۳٩٠ساعت ۸:٠۱ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

فدای خنده هات !!!  

                                                      اتاق آوینا :

 

اسم آوینا به مناسبت تولد 6 ماهگیش در صفحه تلتکست :

آوینا خانوم پیانیست می شود :

آوی و صندلی ماشینش :

کیک سیب شکلاتی که هفته پیش پختمش :

 

نوشته شده در یکشنبه ٢٢ آبان ۱۳٩٠ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط مامان آوینا نظرات ()

Design By : Pars Skin